خانه / اقتصاد سیاسی / عضویت ایران در WTO صنایع شیمیایی را متحول می کند

عضویت ایران در WTO صنایع شیمیایی را متحول می کند

صنایع شیمیایی کشور به راستی جواهر گمشده توسعه ی کشور ما ایران می باشند. وجود منابع بسیار غنی شیمیایی و به ویژه نفت و گاز، دارابودن تجربیات گسترده مدیریتی و فنی، به ویژه در صنایع نفتی، وجود سرمایه های سرگردان کافی برای سرمایه گذاری، ارزش افزوده بالای این صنایع و به خصوص زنجیره پذیری این صنایع که می توانند میدانهای پشتیبان خوب برای واحدها به وجود آورند و سرانجام مدل پذیری این صنایع شانس ما را برای حضور در بازار جهانی از طریق فعال شدن آن دو چندان می کند. آنچه که موجب بروز خلاء در این میادین می شود ناتوانی ما در زایش مدیران نسل دوم و سوم است(1). ناتوانی در تنظیم ساختارهای مالی که بتوانند میان توانمندیهای این مدیران با ضرورتهای اجتماعی رابطه برقرار سازند و سرانجام اقتصاد سیاسی واژگون جامعه ی ما از عواملی هستند که راههای دستیابی به بسترهای لازم برای فعالیت این مدیران را محدود می سازند.
توسعه و تجارت
در مورد توسعه اولین و مهم ترین نکته آن است که بتوانیم به نیروهای درون زای قدرت در یک میدان خاص دست پیدا کنیم. بر این اساس هر میدانی آن گاه یک میدان توسعه، تعریف می شود که بتوان در آن یک نیروی درون زای قدرت به وجود آورد. تمامی نیروهای درون زای قدرت شامل سه بخش یا سه قوه مهم می باشند. اینان عبارتند از: قوه زایش، قوه تبدیل و قوه مبادله. در حقیقت آن میدانی می تواند میدان رهبری یک سیستم توسعه تعریف شود که بتواند ارتباط سینرژیکی قوی میان این سه به وجود آورد. زمانی بود که می توانستیم تنها از طریق یک حوزه ی زاینده، توسعه را تحقق بخشیم. اما اکنون دیگر وضع چنین نیست. اهمیت یافتن ساختارهای پشتیبان و پیوندی که آنها در ساختار درخت تکنولوژیک با یکدیگر برقرار می سازند خود نشانه ای از آن است که ما به ناچار باید در یک محدوده ی منطقه ای، یک میدان پیوسته پشتیبان در زمینه صنایع شیمیایی پدید آوریم. در نگاهی دیگر باید بتوانیم شبکه ای از ساختارهای تولیدی به وجود آوریم که قادرند پژوهشهای هماهنگ انجام داده و مدام بر درجه زایش تقاضای خود بیفزاید. اصولاً نیروهای پشتیبان از آمیزه های نیروهای زایش با مواد، ماشین آلات و بازار پدید می آیند.
آنها می توانند موجب تحول در روند تغییر مولد و خدمات، تحول در روند تولید و ابزارهای تولید و سرانجام تحول در بازار شوند. در مقابل ساختارهای اجرایی معمولاًَ تکراری بوده و به همین دلیل افولی می باشند. یعنی آنتروپی آنها تنها از طریق ارتباط با نیروهای پشتیبان تصحیح و کنترل می شود.
تغییرات و تأثیراتی که نیروهای پشتیبان بر روی نیروهای اجرایی در درون نظام اقتصاد توسعه جهان و به ویژه کشورهای با توسعه شتابان گذارده اند، موجب تحول در بسیاری از رویدادها، از جمله تجارت جهانی شده است.
برای آنکه خوانندگان عزیز با این نکته به درستی آشنا شوند باید به پرسشهای زیر پاسخ بدهیم:
1- چرا تجارت جهانی بدین شکل به صورت یک ضرورت در آمده است؟
2- ساختار توزیع قدرت در تجارت جدید جهانی که در حال شکل گیری است چگونه است؟
3- رابطه این ساختارها با حوزه های توسعه ملی و منطقه ای چگونه قابل تبیین است؟
به عبارت بهتر می خواهیم اثرات متقابل توسعه ملی – منطقه ای و تجارت جهانی را مورد بررسی قرار داده و از آن به جایگاه ایران و به ویژه جایگاه صنایع شیمیایی کشورمان بپردازیم.
چرا تجارت جهانی در حال تحول است؟
برای پاسخ به این سؤال باید به این نکته توجه داشته باشیم که تجارت جهانی محصول شتاب گیری نیروی پژوهش و توسعه در ساختارهای کار و تبدیل مفهوم امنیت سیاسی به امنیت مبتنی بر اقتصاد توسعه است. در حقیقت این رویدادها را از سه منظر می توان بررسی کرد.
الف- روابط میان کشورهای با توسعه شتابان؛
ب- روابط میان کشورهای با توسعه شتابان با کشورهای با توسعه کند؛
ج- روابط میان کشورهای با توسعه کند.
الف- ویژگی گروه الف آن است که هم دارای ساختارهای درون زای قدرت اند و هم تقریباً درخت تکنولوژی منطقه ای خود را سامان بخشیده اند. بنابراین آنها نیروی اصلی و مهم تحولاتی هستند که در روابط گروههای ب و ج در حال انجام است. از مهم ترین این تحولات تغییر ساختار مبادلاتی در گروه ب و ضرورت پی ریزی نیروهای درون زا در گروه ج است.
در گروه الف تقریباً مفهوم امنیت سیاسی در حوزه های اقتصاد توسعه از بین رفته و به جایش نیروهای اقتصاد توسعه اند که وظیفه حفظ امنیت داخلی را به عهده دارند. این گروه دارای هر دو سازمانهای پشتیبان و بهینه زا هستند. دو نیرویی که توان «زایش تقاضای جدید» و توان اختصاص سهم بیشتری از «بازارهای ثابت» را به آنها هدیه می کنند. به صورت اصولی باید پذیرفت که جامعه با اقتصاد توسعه شتابان، جامعه ای سیاسی نیست بلکه جامعه ای بیشتر فرهنگی است و روابط انسانی در آن مدام مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
ب – گروه ب در حقیقت آمیزه ای است از دو گروه الف و ج تشکیل شده است. با این تفاوت که تعدادی خاص از گروه ج به این گروه انتقال یافته اند که توانسته اند به مدیریت دوره ی انتقال دست پیدا کنند. ویژگی مهم روابط گروه ب، تحول از نظام مبادلاتی مواد خام با کالا به نظامهای کالایی – تکنولوژیک است. در حقیقت آنها می توانند به پشتوانه جریان انتقال سرمایه و تکنولوژی که از گروه کشورهای با توسعه شتابان به این کشورهای با توسعه کند جریان پیدا می کند، نوعی روند استفاده و زایش تقاضا را برای خود تدارک ببیند. ضمن آنکه آنها قادر به ایجاد اشکال جدیدی از درخت تکنولوژی شده اند که کشورهای جدید ورودی از گروه ج به آنها نیز در ساختار آنها نقش بازی می کنند. جریان ایجاد این تحول منجر به آشکارسازی دو اصل مهم مبادله شده است. اول اصل تاجر زرنگ است و دوم اصل اختلاف تکنولوژیک (2) ظهور عملی این دو اصل بوده است که منجر به بروز ضرورت جریان انتقال سرمایه و تکنولوژی شده است. بنابراین کشورهای کند که در این گروه قرار گرفته اند از این شانس برخوردارند که بتوانند وارد میدانهای توسعه در درخت تکنولوژیک آنها شوند. با این تفاوت که جنگ اصلی در این بخش بر سر ارزش افزوده هاست. هر کشوری که توان زایش تقاضای بیشتر داشته باشد طبعاً از ارزش افزوده بیشتری نیز بهره مند خواهد شد. کشورهای با توسعه کند که در این بخش قرار گرفته اند می توانند از شانس استفاده بیشتر از بازارهای گروه ج نیز برخوردار باشند با این تفاوت که این بازارها افولی است. ولی به هر حال کشورهای جدیدالورود می توانند در حلقه های فعال قرار گرفته و از پشتوانه مواد نوتر و طبعاً بازارهای نوتر برخوردار شوند. البته این جریان مشروط به این نکته است که آنها برای کشور ما بسیار مهم است آن است که بتوانیم خود را از گروه ج به گروه ارتباطی ب انتقال دهیم. برای انتقال به این گروه سه نوع فعالیت لازم است.
1- تحول در نظام واژگون اقتصاد سیاسی کشور.
2- کوشش برای ایجاد نطفه های اقتصاد توسعه یا نیروهای زایش، تبدیل و مبادله.
3- تنظیم رابطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی با گروه الف و ج؛ (یعنی منابع و بازارها).
ج- سرانجام گروههای ارتباطی ج را باید ضعیف ترین گروه دانست. مشکل اصلی آنها این نیست که نمی توانند به نیروهای پشتیبان دست یابند، بلکه مشکل اصلی آنها این است که قادر به ایجاد اشکال سینرژیک ارتباطی با یکدیگر نیستند همان طور که گفته شد این نوع ارتباطات نیازمند توانایی پژوهش و ارتباطات در قالب درخت تکنولوژی است. بدین ترتیب آنها توان ایجاد تقاضاهای جدید ندارند و ناچارند مدام نوعی جریان انتقال ناپایدار تکنولوژی را در فضایی که به شدت وابسته به مواد خام است دنبال کنند.
در حقیقت نیروهای اصلی مهمی که منجر به تحول در ارتباطات و مبادلات در کشورهای جدیدالورود به گروه ج شده است، در این کشورها پدید نیامده اند و در مقابل آنها مدام سیاسی تر و وابسته تر به مواد خام خود می شوند. این کشورها هیچ چاره ای ندارند مگر آنکه بتوانند به حوزه هایی در منطقه فعالیت خود دست یابند که دارای نیروهای پشتیبان قوی می باشند. بنابراین آنها باید از گروه خود به گروه ب انتقال پیدا کنند تا جریان انتقال تکنولوژی و سرمایه از جهان یا توسعه به سوی آنها برقرار شود.
نکته ی جالب توجه آن است که گروههای الف و ب با سرعتهای متفاوتی توان تحول فرهنگی و تکثر آن را دارند، اما گروه ج به ناچار به سنتهای گذشته خود روی آورده و در درون هزار تویی بحران زا گرفتار می شود. فضایی که مدام منابع کمیاب او را یا می بلعد یا به گروههای ب و الف انتقال می دهد. نکته بسیار مهم در ارتباطات درونی گروه ج آن است که آنها ناتوان در ایجاد حوزه ی امنیت اقتصاد توسعه ای اند و به همین دلیل مدام مدیریت سیاسی که مدیریتی بلعنده منابع کمیاب است روند رهبری آنها را به دست می گیرد. ضمن آنکه آنها ناتوان در درک مفهوم تحول در فرهنگ خود می شوند. برای آنها فرهنگ و هویت امری ایستا است و به همین دلیل آنها همیشه درگیر جدالهایی هستند که میان نیروهای توانمند در زایش با نیروهای ناتوان از زایش درمی گیرد. ساختارهای اقتصادی آنها تماماً «برون گیرند»، به همین دلیل اقتصاد سیاسی آنها واژگون می شود و در فضای واژگون به صورت طبیعی جوی از رانت زاییده می شود. از طرف دیگر زمینه مبادلاتی مواد خام این کشورها با کالاهای کشورهای گروه الف و ب منجر به ظهور علایم مهم زیر در آنها شده است.
1- تحقیر حاصل از مصرف کالا (چرا که کالا فرمان است و تحقیرکننده، در حالی که نظم کار و دانش دارای منطق و قدرت تحلیل انتقادی اند و از این رو تحقیرکننده نمی باشند).
2- مصرف بی مورد و غول آسا.
3- تروریسم حاصل از منابع مالی بی ارتباط با کار و صنعت از تحقیر شدگی بند 1.
مجموعه ی این تحلیل به ما نشان می دهد که یکی از مهم ترین وظایف ما انتقال کشور خود از ساختارهای ارتباطی گروه ج به گروه ب است. برای این مهم ناچاریم به عوامل بازدارنده برای دستیابی به هدف مذکور پرداخته و به ویژه در یک مدل تحلیلی به مشکلات خاصی که در برابر صنایع کشور برای ورود به بازار جهاین وجود دارند، بپردازیم. در این مدل بیشتر به صنایع پتروشیمیایی و درخت بسیار متنوع این صنعت توجه شده است.
 صنایع شیمیایی ما و تجارت جهانی
یکی از مهم ترین ویژگیهای تجارت جهانی انقطاع سیستمهای حمایتی رانت زا به سیستمهای حمایتی خاصی است که می توانند منجر به ظهور سازمانهای کار با توان درون زایی قدرت شوند. بر این اساس باید به عواملی توجه کرد که موجب انقطاع تبدیل و تحول فوق می باشند.


1- میراث اقتصاد سیاسی مواد خامی در ایران
صنعت شیمیایی در دوره ی نظام چند نرخی ارز به شدت در بخشهایی که ارزبری زیادی داشتند متورم گردید. این تورم آن چنان شتاب آلود و بیمارگونه انجام شد که توانست حجم زیادی از سرمایه های ملی را به صورت غیره بهره ور در خود ببلعد . صنایعی چون صنعت رزین، چسب، رنگ و از این قبیل، گاه آن قدر متورم شده اند که جز عاقبتی تراژیک برای بسیاری از آنها قابل پیش بینی نیست. صنایع که گاه با 5 تا 6 واحد فعال با پشتوانه نیروی پژوهشی قادرند نه تنها نیازهای داخل را تأمین کرده بلکه در حوزه ی بازارهای جهانی فعال شوند، هم اکنون به تعداد حیرت انگیز از 60 تا 800 واحد تبدیل شده اند. این وضعیت موجب بروز رقابت باخت – باخت میان آنها شده است. برای مقابله با این حالت بحران زا چند راه حل باید به صورت توأمان دنبال شوند. اینان عبارتند از:
– ایجاد فضای رقابت میان آنها؛
– کوشش برای ایجاد یارانه های مشورتی برای تغییر نوع کارکرد آنها؛
– اهتمام برای نگاه منطقه ای به آنها از طریق تنظیم ساختار درخت تکنولوژیک منطقه ای پتروشیمیایی. چه بسیار از گرایشهای تولیدی خاصی که می توانند با فعال شدن در بازارهای منطقه فعال شوند. در حالی که در حال حاضر متورم و از کار افتاده اند.
– ردیابی یک مدل پژوهشی فعال برای دستیابی به نیروهای پشتیبان در این صنایع
2- وضع بد پژوهش در ایران
یکی از بزرگ ترین مشکلات نهادهای تولیدی کشورمان در برابر تجارت جهانی فقدان پشتوانه نیروهای پشتیبان پژوهشی در آنها است. ما در هر سه زمینه مهم پژوهش بر روی مواد، پژوهش بر روی ماشین و کنترل روندهای تولیدی در راکتورها و سرانجام پژوهشهای بازاری دارای مشکلات بنیادین هستیم. در مقابل نظام آموزشی ما بیشتر فردی را تربیت می کند که ترجیح می دهد پرسشهای خود را در خود سرکوب کند. ناتوانایی پرسش زایی و پاسخ جویی خود را بیازماید. نظام تولیدی ما نظامی است که فاقد رکن اصلی پژوهش یعنی پدیدار و توجه به آن در خود است. به راستی با چنین نظامی چه باید کرد؟ آیا می توان به تربیت مجدد افرادی دست زد که خود حاصل یک نظام آموزشی دو بعدی می باشند؟ به هر صورت تربیت پژوهشگر شرط استراتژیک ورود به حلقه کشورهای ب می باشد.
در مرحله بعدی موضوع مهم مدیریت نهادهای پژوهشی در سیستم است. قدر و اندازه پژوهش هنوز در ذهن مدیران، قابل اندازه گیری نیست. این وضع به ویژه در صنعت شیمیایی که مدام با پژوهش نو و نوتر می شود بیشتر خود را می نمایاند. نظام فعلی شیمیایی ما علمی نیست. فرمولی است. به همین دلیل هنوز تحلیلی و انتقادی نشده است و مهم تر از آن هنوز درون زا نگردیده است. با چنین نظامی هیچ گاه نمی توان از قلمرو گروه ج به گروه ب وارد شد.
3- استراتژی دوره ی انتقال
نظام صنعتی ما فاقد استراتژی دوره ی انتقال از گروه ج به گروه ب است. واقعیت این است که ما ناچاریم به عوامل لازم برای این انتقال توجه کرده و تمامی ساختار سیاسی – اقتصادی و حتی فرهنگی کشور را در خدمت این انتقال قرار دهیم. هنر ارتباط با کشورهای گروه الف و ب در صدر فهرست اقداماتی است که باید انجام دهیم. باری این مهم باید قدرت مذاکره و توان ردیابی شخصیتی تأثیرگذار را در مدیران خود بیدار کنیم. آنها باید بتوانند از تمامی قدرت خود برای اقناع گروههای قوی در دو بخش الف و ب بهره جویند.
هنر مذاکره و اقناع به معنی وابستگی به گروههای مذکور نیست بلکه برعکس این هنر از توان استقلال مدیران ما منشعب می شود. بدون دستیابی به نیروی استقلال یعنی توان تحلیل استدلالی و انتقادی نمی توان وارد فضای این ارتباطات شد. یک نگاه به حجم جذب سرمایه و تکنولوژی در کشورهای مختلف می تواند ما را وادار به قبول این نکته ی مهم کند که رقابت شدید میان کشورهای گروه ج برای ارتقاء از گروه ج به گروه ب درگرفته است. پس پرسش مهم در مقابل ما به شرح زیر می باشد.
آیا به ویژگیهای لازم برای دستیابی به انتقال دست پیدا کرده ایم؟
موضوع مهم انتقال را از زاویه دیگری هم می توان ارزیابی کرد. از نظر گروهی از صاحب نظران، می توان در شرایط حاضر مستقیماً به سوی رقابت کامل گام گذارد. آنها با رادیکال ترین منطقهای اقتصاد لیبرال در هنگامی به سراغ ما می آیند که ما هنوز نتوانسته ایم رابطه میان سیاست با اقتصاد را در حول امنیت فعال برای ساختارهای اقتصادی خود تعریف کنیم. به همین دلیل لازم است با تحول در منافع موجود و به خصوص تغییر جهتهای ویژه ای که باید در یارانه ها پدید آوریم، زمینه های لازم را برای دستیابی به عناصر مهم رقابت کامل را در خود پدید آوریم.
4- ایجاد نهادهای کارآفرین تجاری
یکی از بدترین بازتابهای دوره ی اقتصاد رانتی ظهور این توهم است که گویا سرمایه های تجاری سرمایه های دلالی هستند و باید با آنها برخوردی ضدارزشی و تخریبی داشت. این درست است که در فضای رانتی، همیشه اقتصاد تجاری بیمار می شود اما دقیقاً برعکس این حالت در فضای غیررانتی همین اقتصاد تجاری به یک امر حیاتی و بسیار مهم تبدیل می گردد.
تجربیات انجام شده به ویژه در کشورهایی که توانستند خود را به گروه ب ملحق کنند (نوصنعتیها) نشان می دهد تمامی آنها توانستند خود را مسلح به نیروهای تجاری کارآفرینی کنند که می توانستند حجم عظیمی از نیروهای تولیدی کوچک و متوسط در کشورشان را در جهت صادرات بسیج کنند. واقعیت آن است که جریان نوآوری و زایش علم و تکنولوژی به هر مقدار که ضرورت غول آسایی را از تولید حذف کرد، به همان میزان نیز ضرورت فعالیتهای متمرکز سرمایه را در بخش تجاری امکان ناپذیر و غیرقابل اجتناب نمود.
سؤال مهم این است که چه کاری برای تأسیس چنین نهادهایی انجام داده ایم؟ و خلاصه نگاه خود را به تجارت تا چه زمانی باید در ابهام قرار دهیم؟
به هر تقدیر آنچه که برای ساختار فعلی صنایع شیمیایی و به ویژه پتروشیمیایی، (از جمله رنگ و رزین) بسیار حیاتی است، معطوف به این نکته مهم می شود که صنایع مذکور چه نقشی می توانند در انتقال ساختار صنعتی کشور به ویژه صنایع شیمیایی کشور از گروه ج به گروه ب داشته باشند؟ بلاشک هر صنعتی که بتواند چنین نقشی را بازی کند، به عنوان صنعت پیشتاز کشور نام خود را به ثبت خواهد رساند و نقشی با نفوذتر در اقتصاد توسعه و سیاست کشور بازی خواهد کرد.
1- نسل اول مدیران، همان استادکاران ماهر صنعت دستی – ابزاری بودند که تا پیش از انقلاب صنعتی فعال بودند، سپس با ظهور انقلاب صنعتی نسل دوم مدیران پدیدار شدند. این مدیران که خود اغلب اهل پژوهش بودند، می توانستند دست به تأسیس سازمانهای کار زنند. نسل سوم مدیران قدرت ایجاد رابطه فعال میان بخش پژوهشی با سایر بخشها را پیدا کردند و سرانجام نسل چهارم توانستند پژوهش را در ساختار پروژه در تمامی سیستم تسرّی دهند. در جهان صنعتی با توسعه شتابان ناظر به تولد این مدیران می باشیم.
2- اصل تاجر زرنگ می گوید هیچ تاجر زرنگی به دنبال مشتری فقیر نمی رود. براساس این اصل می توان چنین نتیجه گرفت که هیچ تاجر زرنگی مشتری خود را به خاک سیاه نمی اندازد. چون ناچار است با او خداحافظی کند. اصل دوم می گوید اختلاف تکنولوژیک هیچ گاه نمی تواند از آستانه ای بیشتر شود. چرا که مبادله قطع خواهد شد. البته هر دو اصل آن گاه فعال می شوند که حداقل یک سوی مبادله به نوآوری دست پیدا کرده باشد.

آفتاب  ۲۱ تیر ۱۳۸۴

درباره‌ی emGF9cnZN5

حتما ببینید

ISO؛ نوعی جدید از تقلید، یا…؟

آنچه که مربوط به مقولهء مدیریت می‌شود در مجموعهء نظام‌های خلاق قابل بررسی است. بخصوص‌ مدیریت برای هر سیستم ویژگی خاصی دارد. بدون این‌ اصل مدیریت از نقش اصلی خود باز می‌ماند. به عبارت بهتر مدیریت در فضائی میان استقلال سیستم و همکاری و تبادل آن قابل تجلی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *