خانه / اجتماعی / سخنرانی محسن قانع بصیری در نشست اولین سالگرد تاسیس سایت زنان موسیقی

سخنرانی محسن قانع بصیری در نشست اولین سالگرد تاسیس سایت زنان موسیقی

محسن قانع بصیری، نویسنده و نظریه پرداز در زمینه های اقتصاد و فرهنگ و هنر، به نقش هنر و به ویژه موسیقی در توسعه ی اجتماعی اشاره کرد:
«در جریان تربیت فردی، انسان هنگام تولد، کاملن وابسته است. رابطه ی محیط و والدین با او رابطه ای است فرمانی. دنیایی از نسبیت ها در این فرامین وجود دارد و لذا این فرامین، فرامین سیاسی هستند. در اقتصاد اما رابطه دو سویه است و براساس منطق های مشترک و برهمین اساس، مفهوم دموکراسی و فردیت به وجود آمده است. شرط حضور اقتصاد در یک جامعه، فردیتی است که قدرت تصمیم گیری داشته باشد.»

«اما بهترین شکل رابطه، ارتباطی متقابل و زاینده است. در این رابطه، چیزی مبادله نشده، بلکه خلق می شود. این رابطه ی “فرهنگی” است. در قلمرو ساختارهای تولیدی بشر، تولیدات تکنولوژیک به دست بشر می رسند و بعد از مدتی از بین می روند. اما تولیدات فرهنگی این چنین نیستند و آخرین مرحله ی توانایی زایش بشر، خود را به صورت منبع نشان می دهد. در فرهنگ، ایجاد جاذبه می شود. جامعه ای که توسعه ی شتابان پیدا می کند در واقع جامعه ی سیاسی نیست، جامعه ی فرهنگی است. جامعه ای که از حداکثر فضاهای فرهنگی خود استفاده می کند، قدرتی خواهد داشت که در آینده نقش بازی می کند. حال اگر با همین نگاه، به موسیقی بنگریم خواهیم دانست که هرقدر این هنر از فضای خانه ها به فضای اجتماعی گام بگذارد و وارد جو اجتماعی شود، دارای ظرفیتی عمیق خواهد شد و بالعکس هرقدر در فضاهای دربسته تولید شود، چون امکان نقد ندارد، مبتذل خواهد شد. ما دو هنر را در حال حاضر به همین دلیل مبتذل کردیم، موسیقی و رقص. در مورد رقص که مقوله ای کاملن معنوی است، چون فضای زیست اجتماعی را از آن حذف کردیم، آن را به امری مبتذل تبدیل کردیم و در مورد موسیقی هم با حذف صدای زنانه، چون قدرت زیست اجتماعی را از آن دریغ کرده ایم، در واقع افق آینده ی جامعه را تاریک کرده ایم.»

منبع

گفتگوی هارمونیک

درباره‌ی یاسمن قانع بصیری

حتما ببینید

سیاست از قدرت تا توهم

جامعه شناسان بشر را موجودی اجتماعی توصیف کرده اند. بدین معنی که هر فردی ذاتاً نیاز به روابط با محیط اجتماعی خود دارد. اهمیت غیرقابل انکار این روابط را هنگامی به درستی درمی یابید که خود را در موقعیت تنها در شهری قرار دهید چون تهران. تصور کنید روزی از خواب بیدار و متوجه شوید که جز شما دیگر کسی در این شهر ساکن نیست، همه رفته اند و شما تنها صاحب یک شهر شده اید. اگر در ترس دچار ایست قلبی نشوید، شانس آورده اید. اما تجربیات بعدی شما از این هم مهم تر است. به یکباره تمامی آرزوها و خواسته های قلبی تان هیچ و پوچ می شوند. زمانی در حضور دیگر آدمیان در آرزوی داشتن خانه مستقل و ماشینی شیک بودید ولی اکنون یک شهر پر از خانه و ماشین دارید که برای شما بی ارزش شده اند. حالا شما تنها یک آرزو بیشتر ندارید اینکه با یک همنوع خود روبه رو شوید تا بتوانید با او کلامی رد و بدل کنید و از این هراس کلافه کننده تنهایی رهایی یابید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *