خانه / اجتماعی / شخص معنوی، شخص نورانی

شخص معنوی، شخص نورانی

چندی پیش دوست عزیزی سؤالی کرد که خود عمری را با آن سؤال سرکرده بودم. سؤال این بود: شخص معنوی و نورانی چگونه شخصی است؟ ویژگی های شخص معنوی چیست؟ گفتم معلوم است مرده را زنده و زنده را عاشق می کند و عاشق بستری می شود برای وصال پی درپی. او گفت: آیا واقعاً مرده را زنده می کند؟ گفتم: تا چه تعریفی از این جمله داشته باشیم. آیا آنگاه که معرفت بر چیزی نداری نسبت به آن چیز و حتی خودت، مرده محسوب نمی شوی؟ و اگر بتوانی آن معرفت را در خود بیافرینی، دگربار زنده نمی شوی؟ معرفت ورزی نسبت به یک پدیدار نه تنها تو را نسبت به او نزدیک می کند، بلکه آن پدیدار را نیز دگربار نو و نوتر می کند.

پس فرد اهل معرفت هم خود را نو می کند و هم آن پدیداری را که با او رابطه برقرار کرده است هم خود را می میراند و دگربار زنده می کند هم آنچه که به آن می اندیشد. اما با کدام ویژگی؟ به نظر می رسد با این دو ویژگی: اولین خصوصیت شخص معنوی آن است که حضوری امنیت آفرین دارد. یعنی در کنارش احساس امنیت و آرامش می کنی. به اصطلاح رفتارت قابل مکاشفه و باز می شود.

بدین ترتیب حجاب ها را پس می زند و تو را به خودت می شناساند. البته توجه داشته باش که این حضور امنیت آفرین حس احترام متقابل را نیز ایجاد می کند. به عبارت بهتر شخص معنوی از طریق نیرویی درونی که در تو پدید می آورد، نمی گذارد در مقابلش بی ادبی کنی. البته ابزار او شلاق و زندان نیست، ابزار او ایجاد حس خشیت در ماست. توجه داشته باشیم که خشیت ترس نیست. ترس پدیده ای است که حاصل اعمال زور بیرونی است، حاصل شلاق و مقام است. اما خشیت حسی است که درمقابل فرد معنوی از درون آدمی برمی خیزد. فرد معنوی تنها با این بدن مادی رابطه برقرار نمی کند، او بدن دیگری هم دارد. بدنی که آن را نمی بینی. اما آن را احساس می کنی، چون تشنه ای که صدای پای آب را احساس می کند. دومین خصوصیت فرد معنوی آن است که دایماً از کیسه خود هدیه ای جدید بیرون می کشد.

او همیشه حرف و معرفت نویی در آستین دارد. در کنارش کسل نمی شوی، چرت نمی زنی، غر نمی زنی، به اصطلاح نمی خواهی فلنگ را ببندی و بگریزی. گذر زمان را احساس نمی کنی، انگاری هر لحظه افقی جدید و بیکران در معنویت پیدا می کند، مدام دریچه های جدیدی به سوی خودآگاه خلاق درونیت گشوده می شود، برای مثال حافظ یا مولانا، شکسپیر و بتهوون افرادی معنوی اند.

هنوز هم که به سراغشان می روی اندیشه و معرفتی نو به ما عرضه می کنند.می گویند روزی گروهی به نزد عارف بزرگوار «شیخ ابومدین» رفتند و در صحبت هایشان مدام از این و آن نقل قول می کردند، شیخ گفت: ما در اینجا گوشت مرده نمی خوریم! گوشت زنده چه دارید؟ از خودتان بگویید!

در اینجاست که نتیجه حضور در کنار شخص معنوی آشکار می شود. حضوری که می تواند نسبتی مستقل میان آدمی با پدیدارهای اطرافش به وجود آورده و او را از دام تکرار و توهم برهاند. پس شخص معنوی آن نیست که شیشه می خورد، یا با گذاردن دستش بر روی بدن یک بیمار غده بزرگ سرطانی او را غیب می کند، اینان شخص معنوی نیستند، دست آخر می توانند فردی تلقی شوند که دارای قدرت ویژه ای است. همانطور که گفتیم، شخص معنوی دو ویژگی دارد: حضوری امنیت آفرین و مدام نو شونده.

نه در زندان تکرارم: که سنگی در دامش بت می شودنه دربند تقلیدم: که حیوانی به سرانجامش می پوسدنه از تبار انتظارم: که تمامی منتظران بی دست زاده شدند.نه در پی تاجرانم: که در بازار تجربه ای فردای خود را حراج می کنند.نه مشتاق زهدم: که در اضطراب گناه ناکرده ای بزم حال را انکار می کنند. نه همسفره عابدانم: که هستی را به کفاره گناه کوچکی زندان کرده اند. نه همسان عالمانم: که در بازی تجربه ای خود را فرزند حقیقت می پندارند.من از تبار عاشقانم، آنان که به بام معرفت می روند و در شکوه هماغوشی آفتاب و باران تولدی دوباره می یابند.

روزنامه ایران 1380


درباره‌ی سجاد پورقناد

حتما ببینید

از سفرهای جغرافیایی تا سفرهای معنوی

بسیار می­ گویند که حافظ به سفر چندان علاقمند نبود. ظاهرا بیت فوق هم چنین می­گوید حافظ حتی آرزوی برانداختن نابودی ره و رسم سفر را دارد. اما آیا بواقع چنین است؟ برای پاسخ به این پرسش باید پرسش­های دیگری را مطرح کنیم. زیرا می­دانیم چند نوع سفر وجود دارد. سفری کیهانی و بیرونی و در مقابل سفری درونی و معنوی، اگر چنین است در این میان حافظ از چه نوع سفری بیزار است. اگر سفر را حرکت از حوزه­ای به حوزه دیگر تعریف کنیم، آنگاه می­توانیم دو نوع سفر کاملا متمایز را به همراه انواع مختلف سفرهای ترکیبی مورد بررسی قرار دهیم، اینان عبارتند از:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *