خانه / اجتماعی / در حسرت راستی

در حسرت راستی

ارتباط هر فردی با درونش قواعد بسیار متفاوتی نسبت به ارتباط آن فرد با محیط زندگیش دارد. اتفاقاً آنچه که عرفا را از اهل ظاهر جدا می کند در همین دو جنبه متفاوت نگاه به اخلاق، در دنیای معنوی درونی و مادی بیرونی است. در قلمرو روابط اجتماعی گاه دروغگویی یک ضرورت انکار ناپذیر است.

در مقابل هیچگاه نباید بخود دروغ گفت: این بدان معنی است که در قلمرو درونی، دروغ مطلقاً جایز نیست. می توان به دیگران دروغ گفت اما هیچگاه نباید درون را آلوده به دروغ کرد. دروغگویی بخود، یعنی حجاب زایی میان هویت خلاقه آدمی با سرچشمه های معنوی و مادی زندگی. همچنین است قتل نفس، سرباز درجبهه جنگ برای انجام آن مدال می گیرد و در زمان صلح قصاص می شود. اما همین سرباز اگر در درون خود مرتکب قتل نفس شود، تبدیل به خونریزی سفاک و بیرحم می گردد.

بی دلیل نیست که اهل ظاهر مدام در معرض دام های خطرناکی قرار می گیرند.اهل ظاهر همیشه معکوس این اصل عمل می کنند. آنها از یکسو مفاهیم اخلاقی را در عالم عمل و تجربه، مطلق توصیف می کنند و از سوی دیگر آنگاه که به ناچار باید پا روی این اصول خود ساخته بگذارند، یا اسیر حس گناه می شوند. یا تمامی ارزش های درونیشان فرو می ریزد و تمامی قلمرو معنوی درون خود را به شیاطین حجاب ها می سپارند آنان متخصص نفاق کامل می شوند.

انکار مطلقیت مفاهیم اخلاقی در درون، سرانجام اهل ظاهر را در مقابل حقیقت قرار می دهد. اما آنجا که حقیقت شروع به حرکت می کند دیار البشری نمی تواند مانع و سد حرکت او برای آشکار سازی نفاقی شود که نه منبعث از ارزش های بیرونی بلکه حاصل فروپاشی ارزشهای مطلق درونی است.

پس هشدار که ارزشهای اخلاقی را در فاصله میان دو قلمرو معنوی درونی و بیرونی معکوس نکنیم که تمامی خونریزان تاریخ آنگاه خونریز شدند که قلمرو پاک و مطلق مفاهیم اخلاقی را در درون خود آلوده به سودای نسبیت کردند و در مقابل بر روی سطح سست نسبت اخلاق با عمل در پی استواری مطلق اخلاق سرگردان ماندند.

آن به که آن گوهر پاک درونی را که هدیه خداوندی است از هجوم نسبیتها رها سازیم تا بتوانیم، به سهولت روش زیستن در عالم تجربه و نسبیت هایش را فرا گیریم. در غیر این صورت آنچه که از ما دور خواهد شد لحظات سرخوشی و خلاقیت است و آنچه برایمان باقی خواهد ماند جهانی تاریک و پر از نفاق و نفرت خواهد بود. قیامت نیز چیزی جزواژگونگی این دو عالم نیست.

تنها از طریق این واژگونگی است که در می یابیم چگونه بیرحمانه درونمان را که مکان پاک ارزشهای معنوی است، از آنها تهی کرده ایم. تهی شدنی که مهمترین اثرش در عالم تجربه فقدان حضور سازنده، صادقانه و خلاق است. شاید «رند» حافظ همان شخصیتی باشد که تواسنته است هویت خود را میان این دو جهان مطلق و نسبی در یک میدان خلاق قرار دهد. «رند» کسی است که در نسبت میان امر مطلق (که آشکار کننده هستی و وجود است) با امر نسبی (که موجودیت میرابوده و اسیر زمان اقلیمی است) خود را مسلح به عقل فعال کرده است، او در هزار تویی قرار دارد و می خواهد به مرکز منور هستی دست یابد.

او خوب می داند که با هر دروغ بخود، تعدادی از دریچه های عبوری این هزار تو مسدود می شوند.هر یک از ما درهزار تویی میان دو جهان تقدیر بیرونی و رهایی درونی گرفتار آمده ایم. شاید هیچگاه به مرکز نرسیم اما این را خوب می دانیم که باید چون زائری پرسشگر از میدانی کهنه به میدانی نو گام گذاریم. در این صورت شاید کار ما یافتن پاسخ اصلی نیست بلکه آنچه مهم است یافتن پرسش اصلی از زندگی است. آنکس که بخود دروغ می گوید در توهم پاسخی کوچک زندانی شده و دیگر نمی تواند راه بسوی پرسش اصلی از زندگی رابگشاید. با بسته شدن هر دریچه ای در این هزارتوی بیکران آنچه برای ما باقی می ماند حسرتی است همیشگی که هیچگاه علت ظهور آن را درک نخواهیم کرد. 

روزنامه ایران 1380

درباره‌ی سجاد پورقناد

حتما ببینید

از سفرهای جغرافیایی تا سفرهای معنوی

بسیار می­ گویند که حافظ به سفر چندان علاقمند نبود. ظاهرا بیت فوق هم چنین می­گوید حافظ حتی آرزوی برانداختن نابودی ره و رسم سفر را دارد. اما آیا بواقع چنین است؟ برای پاسخ به این پرسش باید پرسش­های دیگری را مطرح کنیم. زیرا می­دانیم چند نوع سفر وجود دارد. سفری کیهانی و بیرونی و در مقابل سفری درونی و معنوی، اگر چنین است در این میان حافظ از چه نوع سفری بیزار است. اگر سفر را حرکت از حوزه­ای به حوزه دیگر تعریف کنیم، آنگاه می­توانیم دو نوع سفر کاملا متمایز را به همراه انواع مختلف سفرهای ترکیبی مورد بررسی قرار دهیم، اینان عبارتند از:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *