خانه / سروده ها / ای کاش می توانستم…

ای کاش می توانستم…

ای کاش می توانستم

خود را به اولین هایم برسانم

آنجا که شوق بودن

دانه را به درخت می رساند

و هر تجربه را به آغوش آینده می سپرد.

به طعم شیرین حضور

در نگاه اولین یار

به شنیدن اولین ترانه

که قلب را به عمق رویاها

فرو می برد.

به اولین دیدار با عشق

آنجا که با غمزه ای

تمامی خاطره را فتح می کرد.

به تولد همدلی ها

با اولین دوست

که طعم شیرین صداقت را

در پرواز پیاله ها

به عمق جانم می رساند.

به اولین تجربه تنهایی

آنگاه که پکی بر سیگار

رویای لذت را

در رگهایم روان می کرد.

به اولین سفر

که تجربه امن زیستن

در ناشناخته ها بود

به اولین درد

که در پناه میخانه ها

به بوسه همدلی ها فرجام می یافت.

ای کاش می توانستم

خود را   به اولین شب های پرستاره

بر بام های تابستان رسانم

به اولین فانوس های منور امید

در شب های پائیزی

در پرواز بادبادک های مغرور

به ربودن اسکناس از جیب پدر

و فروغلتیدن در اشک شرم.

به هجوم محبت از نگاه مادر

او که کینه ها را نمی شناخت

و با بوسه ها و آغوش ها

سحرگاهان را

از بوی خوش یاس ها پر می کرد.

او که جانمازش

به وسعت دل خدا بود.

ای کاش می توانستم

خود را به اولین لحظه های تولد هر تجربه رسانم

تا در آغوش زلال اشک

لبخند آخرین بودنم را

بوسه زنم.

کنون خود را

در آخرین آینه رویاهایم

جستجو می کنم

تا شاید از اعماق این خاک های مسموم فراموشی

سر برکشم

و در چشمه زلال اولین یادها

مروارید آینده را

از صدف اکنون های کسل بار بیرون کشم.

و آخرین پیاله را

در نگاه به اولین دوست بنوشم!

درباره‌ی emGF9cnZN5

حتما ببینید

هنوز بهار و تابستان

هنوز بهار و تابستان بازی سبز و رنگین برگ و گل را تمام نکرده بودند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *