خانه / اجتماعی

اجتماعی

سخنرانی محسن قانع بصیری در نشست اولین سالگرد تاسیس سایت زنان موسیقی

«در جریان تربیت فردی، انسان هنگام تولد، کاملن وابسته است. رابطه ی محیط و والدین با او رابطه ای است فرمانی. دنیایی از نسبیت ها در این فرامین وجود دارد و لذا این فرامین، فرامین سیاسی هستند. در اقتصاد اما رابطه دو سویه است و براساس منطق های مشترک و برهمین اساس، مفهوم دموکراسی و فردیت به وجود آمده است. شرط حضور اقتصاد در یک جامعه، فردیتی است که قدرت تصمیم گیری داشته باشد.»

بیشتر بخوانید »

سیاست از قدرت تا توهم

جامعه شناسان بشر را موجودی اجتماعی توصیف کرده اند. بدین معنی که هر فردی ذاتاً نیاز به روابط با محیط اجتماعی خود دارد. اهمیت غیرقابل انکار این روابط را هنگامی به درستی درمی یابید که خود را در موقعیت تنها در شهری قرار دهید چون تهران. تصور کنید روزی از خواب بیدار و متوجه شوید که جز شما دیگر کسی در این شهر ساکن نیست، همه رفته اند و شما تنها صاحب یک شهر شده اید. اگر در ترس دچار ایست قلبی نشوید، شانس آورده اید. اما تجربیات بعدی شما از این هم مهم تر است. به یکباره تمامی آرزوها و خواسته های قلبی تان هیچ و پوچ می شوند. زمانی در حضور دیگر آدمیان در آرزوی داشتن خانه مستقل و ماشینی شیک بودید ولی اکنون یک شهر پر از خانه و ماشین دارید که برای شما بی ارزش شده اند. حالا شما تنها یک آرزو بیشتر ندارید اینکه با یک همنوع خود روبه رو شوید تا بتوانید با او کلامی رد و بدل کنید و از این هراس کلافه کننده تنهایی رهایی یابید.

بیشتر بخوانید »

مدیران زورگو، مدیران آزاده

برخی از تعاریف انسان را به چنان راه غلطی‌ می‌کشانند که گاه یک مفهوم را از تمامی بار معنوی آن تهی کرده و به اسبابی برای توجیه‌ زورگویی آدمی تبدیل می‌کنند. دو تعریف مهم‌ دربارهء آزادی و دیکتاتوری از این نوع‌اند. در نزد ما معمولا آزاده کسی است که زور نمی‌گوید، و در مقابل دیکتاتور کسی است که زور می‌گوید. درحالی‌که، هم آن‌که آزاده است ناچار است در مواردی زور بگوید و هم آن‌که زورگوست در مواردی خاص ممکن است آزادی‌هایی نصیب‌ دیگران کند. پس تفاوت آزادگی و دیکتارتوری‌ در چیست؟ اگر نمی‌توان معیار مطمئنی برای‌ ارزش‌یابی و شناسایی آن‌ها در قلمرو عمل پیدا کرد، پس باید به قلمرو درون و حوزهء نیت افراد گام گذاشت و دید در آنجا چه خبر است؟ و اتفاقا در همین منطقه درونی و برقراری ارتباط نیت با اعمال است که تفاوت این دو آشکار می‌شود.

بیشتر بخوانید »

از سفرهای جغرافیایی تا سفرهای معنوی

بسیار می­ گویند که حافظ به سفر چندان علاقمند نبود. ظاهرا بیت فوق هم چنین می­گوید حافظ حتی آرزوی برانداختن نابودی ره و رسم سفر را دارد. اما آیا بواقع چنین است؟ برای پاسخ به این پرسش باید پرسش­های دیگری را مطرح کنیم. زیرا می­دانیم چند نوع سفر وجود دارد. سفری کیهانی و بیرونی و در مقابل سفری درونی و معنوی، اگر چنین است در این میان حافظ از چه نوع سفری بیزار است. اگر سفر را حرکت از حوزه­ای به حوزه دیگر تعریف کنیم، آنگاه می­توانیم دو نوع سفر کاملا متمایز را به همراه انواع مختلف سفرهای ترکیبی مورد بررسی قرار دهیم، اینان عبارتند از:

بیشتر بخوانید »

فرار از کار و ظهور فقر

روزگاری بود که فرار از محل کار و باصطلاح «فلنگ را در نیمه کار بستن»، در رفتن، یا دیر رسیدن بر سر کار و یا حضوری همراه با بیکاری بسادگی مسیر نمی­شد. یکی از علل مهم که نمی­گذارد این بهانه­ ها ظاهر شوند وضه کوچه­ ها و خیابان­ها بود. بدین معنی که نه ترافیکی وجود داشت و نه آلودگی و غش کردن­های ناگهانی ماموری در حین اجرای ماموریت خود. امروز وضع چنین نیست از محل کار و یا خانه که بیرون می­زنی و می­خواهی چند کار در چند محل تهران بپردازی، تقریبا معلوم است که حتی انجام یکی آن کارها هم چندان ممکن نیست. بهتر است ماجرایی را دنبال کنیم.

بیشتر بخوانید »

مدل های آموزشی دوبعدی

یادم می آید که در کلاس چهارم دبیرستان در درس شیمی تجدید شدم. این خود علتی بود که نشان می داد من از این درس گریزانم. خدایش بیامرزد در دبیرستان دارالفنون معلمی بود به نام کوشا، روز اول که آمد سرکلاس طوری درس می داد که گاه ما خنده مان می گرفت. معلمانی که تابه حال دیده بودیم می آمدند و خیلی جدی و خشک درسشان را می دادند و می رفتند.

بیشتر بخوانید »

در حسرت راستی

ارتباط هر فردی با درونش قواعد بسیار متفاوتی نسبت به ارتباط آن فرد با محیط زندگیش دارد. اتفاقاً آنچه که عرفا را از اهل ظاهر جدا می کند در همین دو جنبه متفاوت نگاه به اخلاق، در دنیای معنوی درونی و مادی بیرونی است. در قلمرو روابط اجتماعی گاه دروغگویی یک ضرورت انکار ناپذیر است.

بیشتر بخوانید »

از حضور سرد و یخ زده تا حضور شهود آفرین

یکی از بدترین آفات روشنفکری چه در شکل سنتی و چه در شکل مدرن آن، جزمیت است. بازتاب طبیعی چنین جزمیتی ظهور اخلاق ضد توسعه و ضد ارتباط است که به صورت غرور تجلی می کند. غرور یکی از بازتابهای طبیعی روند خشک شدن اندیشه است و خود موجب بروز رفتارهایی چون نابردباری در شنیدن و دیدن می شود. این نوع خاص از روشنفکران با کتابها بیشتر سرخوشند تا با سوژه ها. آنها پرسشگر نیستند، بی تاب نیستند، آنها مدام حکم صادر می کنند. بیشتر رفتار حاکمان سیاسی را دارند تا عارفان اهل فرهنگ. به همین دلیل آنان ناتوان در برقراری ارتباط با سوژه های مقابل خودند. حتی شهود آنها، نوع خاصی از ترکیب نابهنجار و مقلدانه از گفته ها ونوشته های دیگران است.

بیشتر بخوانید »

شخص معنوی، شخص نورانی

چندی پیش دوست عزیزی سؤالی کرد که خود عمری را با آن سؤال سرکرده بودم. سؤال این بود: شخص معنوی و نورانی چگونه شخصی است؟ ویژگی های شخص معنوی چیست؟ گفتم معلوم است مرده را زنده و زنده را عاشق می کند و عاشق بستری می شود برای وصال پی درپی. او گفت: آیا واقعاً مرده را زنده می کند؟ گفتم: تا چه تعریفی از این جمله داشته باشیم. آیا آنگاه که معرفت بر چیزی نداری نسبت به آن چیز و حتی خودت، مرده محسوب نمی شوی؟ و اگر بتوانی آن معرفت را در خود بیافرینی، دگربار زنده نمی شوی؟ معرفت ورزی نسبت به یک پدیدار نه تنها تو را نسبت به او نزدیک می کند، بلکه آن پدیدار را نیز دگربار نو و نوتر می کند.

بیشتر بخوانید »

طعم خوش

هسته ارتباطی میان انسان با هر پدیداری، هسته ای غریزی است. یعنی آنگاه که هنوز روابط انسانی ـ اجتماعی از طریق کلمه به هستی فعال خود نیامده بود، آدمی می توانست چون حیوانات دیگر شکار کند، یا بچه های خود را بصورت غریزی بزرگ کند.نقطه عزیمت ما از همان آغاز تولد، غرایزند. اما به تدریج که روابط انسانها به حوزه های دانش و کار و تبادل ارزش ها انتقال پیدا می کند، مدام بر روی این هسته روابط غریزی، فرهنگ های ارتباطی بصورت لایه هایی تو در تو ظاهر می شوند. به عبارت دیگر نوعی پوشش یا نوعی حجاب درونی که ماهیتی ارتباطی و درعین حال عقلایی ـ اخلاقی دارد، این هسته های غریزی را می پوشاند.

بیشتر بخوانید »