خانه / سروده ها

سروده ها

در کدامین سو؟!

بخود می گفتیم با جوانی خود زنده می شویم و در پیری، با یادهایمان لبخند خواهیم زد افسوس که تمامی یادهایمان را با خاکستر کین پوشاندند  و ما حسرت زده به آدمیانی مینگریم سرگردان که در فراموشی یادهاشان گذشته را تقدیس میکنند و بر ویرانه های یادهامان سرود آینده ای …

بیشتر بخوانید »

ای کاش می توانستم…

ای کاش می توانستم خود را به اولین هایم برسانم آنجا که شوق بودن دانه را به درخت می رساند و هر تجربه را به آغوش آینده می سپرد. به طعم شیرین حضور در نگاه اولین یار به شنیدن اولین ترانه که قلب را به عمق رویاها فرو می برد. …

بیشتر بخوانید »

تجربه های تلخ

روزگاری جهانی بی کران بودم در ذره ای نادیدنی امروز اما ذره ای حقیرم در بیکرانگی جهانی ناپیدا روزگاری آینده تنها پناهگاه اندیشه ام بود امروز اما اندیشه ام، زندانی بند تنگ و سنگی گذشته است روزگاری مرهمی بودم بر صورت حسرت زده تجربه های تلخ بر زخم کین هایی …

بیشتر بخوانید »

در پی یار…

هنوز هم در پی آن یارم که با هر کلامش خورشید بوسه ها را از توبره امیدش بیرون می کشید هنوز هم در پی آن بوسه ام که روزی  اولین شرم را در بلوغ نگاهم بر گونه های تنهایی نشاند هنوز هم در پی آن تپش هایم که لذت انتظار …

بیشتر بخوانید »

اتاق عمر

از اتاق خالی عمر خود خیره بر بلندای قلعه خیال انتظاری تلخ را شماره می کردم به ناگاه شعله آرزویی نفس خسته از بودن مرا سرشار از شعر زندگی کرد فرشته عشق را دیدم که از دورادور مرز هستی نگاهش خاک تر دیده هایم را پر از جوانه های اراده …

بیشتر بخوانید »

چراغ ها

چراغ ها… رسولان فاتح شب اند و سایه ها سنگر امن عاشقان روز سجاده ها منتظران سحراند و ستاره ها شب شماران شهادت در شفق های دور دست شبها که در زیر چتر تاریک شان هزاران عاشق بیدار می شوند دختران آفتاب برای عاشقان روز آغوش می گشایند شبها که …

بیشتر بخوانید »

از کدام سو خواهی آمد

از کدامین سو خواهی آمد ای زائر سفرهای دور به کدامین سو خواهی رفت ای مسافر تشنه راههای ناشناس نگاهت کدام لحظه را خواهد دزدید ای صاحب غمزه‌های مستانه سلام در کدامین خانه پا خواهی نهاد ای میهمان عزیز شب‌های سرمستی پیاله‌ات را با سلام به کدام عزیز بلند می‌کنی …

بیشتر بخوانید »