خودآموختگی؛ از ورطه های تکرار تا هاویه های توهم

موضوع اصلی در فرآیندهای زایندگی و خلاقیت اتصالی است که این روند میان میراث های گذشتگان با خواسته ها و آرزوهای آیندگان (و حتی گذشتگان) برقرار می کند. در این شرایط به همان اندازه که میراث ها قادرند برای خود حریمی از تکرار و فرومردگی در خود را پدید آورند خواسته ها و آرزوها نیز از نیروی تحمیل توهم به خودآگاه فرد راهی شده بهره مندند.

بیشتر بخوانید »

اخلاق و سیاست

اهل قدرت در قدیم اگر می خواستند شخصی مسوول و صاحب اخلاق را پیدا کنند؛ شخصی را که مستعد پذیرش مسوولیتی و قدرتی باشد ابتدا به خانواده و پیشینه تربیتی اش نگاه و توجه می کردند. به عبارت بهتر آنها علاوه بر تشخیص استعداد فردی کسی که کاندیدای شغلی بود به وضع خانواده اش نیز می نگریستند. اینکه تا چه میزان آن مسوولیت در خانواده فرد کاندیدا پیشینه دارد یکی از فاکتورهای مهم انتخاب او برای تصدی شغل و قدرتی بود که باید به وی محول می شد.

بیشتر بخوانید »

جایگاه علم و هنر در روند جهانی شدن

ذهن علمی و در عین حال شاعرانه هشترودی از او یک اندیشمند ویژه ساخته است. او هم از منظر تجربیات و جهان عینی همچون یک عالًم و هم از منظر آرزومندی و خیال چون یک شاعر به پدیدار ها می نگریست. از این رو برخلاف اندیشه های پوزیتیویستی حاکم بر عصر وی، او به قلمرو پدیدارشناسی نیز گام گذاشته بود و قادر بود عقل علمی را از حصارهای محدود کننده دیدگاهی زمانه اش رها کند. یک راسیونال (عقل گرا)، مقوله زمان را از حوزه عقلی خود جدا می کند و از این رو امکان تحلیل و نظور هر اندیشه را در نسبت با تاثیرات زمانه اش از دست می دهد. اما هشترودی اینچنین نبود.

بیشتر بخوانید »

محسن قانع بصیری، چنین مردی است

محسن قانع بصیری، پرورده «نظام ابن سینایی» نیست او یک فن سالار و متخصص تمام عیار در رشته خود، با معیارهای مدرن است اما به نظام آموزشی و پژوهشی و نگرشی موسوم به «ابن سینایی» که دلالت بر وسعت مشرب و جامع الاطراف بودن مرد اهل اندیشه دارد، دلبسته است و این از ریشه عمیق ایرانی او برمی آید.

بیشتر بخوانید »

نگاهی به تحلیل محسن قانع بصیری درباره روابط و تاثیر آثار وابستگی و مداخله جویی روابط

استادی دارم از نازنیان گمنام، مهندس محسن قانع بصیری. او ذهنی خلاق، خالی از تعصب، تئوریک و انتقادی دارد که متاسفانه در هیاهوی عصر اطلاعات(به قول خودش عصر اطلاعات که نه عصر سرطان اطلاعات) از جایگاهی که باید برخوردار نیست.

بیشتر بخوانید »

وقتی نظریات مارکس رنگ می‌بازند

نویسنده کتاب «مارکس و تکنولوژی» نظریات مارکس درباره اقتصاد و سیاست را در عصر حاضر ناقص خواند و گفت: در عصر کنونی برخلاف گذشته، کار عامل متغیر است، نه کالا. اکنون رابطه سرمایه‌دار و نیروی کار با دوران حاکمیت اتوماسیون فرق دارد، زیرا سرمایه‌داری نظیر «بیل گیتس» با کارمندانش سر یک میز نهار می‌خورد!

بیشتر بخوانید »

گفتگو با محسن قانع بصیری به بهانه چاپ کتاب «مارکس و تکنولوژی»: «در جامعه ی خلاق، قدرت سیاسی ناچار به عقب رانده می شود»

محسن قانع بصیری را باید یکی از نظریه پردازان عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ دانست. او با نگاهی شناخت شناسانه به ما می گوید چگونه توسعه از راه تأثیر گذاری این سه مقوله ی اجتماعی برهم ممکن می شود. نظریات او می تواند بسیاری از گره های مسائل منطقه ای و جهانی را برای ما باز کند و تعریف یک بعدی ما از مفاهیمی همچون آزادی، دموکراسی، سرمایه داری و... را اصلاح کند. پیشتر از ایشان کتاب های «پرسشی از هایدگر: تکنولوژی چیست»، «جهان انسانی و انسان جهانی» و ترجمه کتاب «سیری در اقتصاد معاصر» نوشته جان کنت گالبرایت را شاهد بودیم. اخیرا اثر جدید ایشان به نام «مارکس و تکنولوژی» با همت نشر پایان منتشر شده است. او در این کتاب حلقه ی مفقوده ی تفکر مارکس را نشان می دهد و آن را فرهنگ انتقادی می نامد. با او درباره ی نقش فرهنگ در جامعه به گفتگو نشسته ایم تا چگونگی تأثیر فرهنگ بر دو مقوله سیاست و اقتصاد را باز تر کنیم.

بیشتر بخوانید »

نقدی بر کتاب پرسشی از هایدگر؛ تکنولوژی چیست؟

مارتین هایدگر فیلسوف بزرگ قرن بیستم به زعم بسیاری از منتقدان و شارحانش به تکنولوژی از دریچه هستی شناسانه می نگریسته و از این منظر است که رویکرد وی به این مفهوم نه تنها برای خودش محلی پراعراب از توجه بوده بلکه نگاه های مخالف و موافق به خودش را نیز همواره در این راستا به حرکت در آورده است. از نظر او اگر نسبت ما با هستی از طریق روند وحدت و کثرت برقرار می شود، پس در تکنولوژی نیز همین روند باید مورد توجه قرار گیرد. پس به تعبیری کوشش وی برای یافتن چنین روندی از حرکت فکری و عقلی در باب تکنولوژی به مثابه امری که اکنون متعلق شناسایی شده است، آنگاه ابتر می ماند که نگاه به تکنولوژی از منظر وی صرفاً نگاه به ماشین و سیطره آن بر زندگی آدمی در دوره مدرن است.

بیشتر بخوانید »

ای کاش می توانستم…

ای کاش می توانستم خود را به اولین هایم برسانم آنجا که شوق بودن دانه را به درخت می رساند و هر تجربه را به آغوش آینده می سپرد. به طعم شیرین حضور در نگاه اولین یار به شنیدن اولین ترانه که قلب را به عمق رویاها فرو می برد. …

بیشتر بخوانید »

زنان و فضای موسیقی در ایران

خانه، کار، فراغت و معبر چهار رکن زیست انسانی اند. خانه قلمروی عاطفی و وابستگی آفرین دارد ضمن آن که می تواند تحت تاثیر کار تبدیل به میدانی برای فراغت و زایش شود. کار قلمرو استقلال در مبارزه با ضرورت های اجتماعی را می آفریند. فراغت که خود حاصل مازاد ارزش تولیدی کار است، می تواند در میدانی میان بازآفرینی نیروی کار تا زایش هنر فعال شود و سرانجام معبر قلمرو تجلی و ارتباط حوزه های سه گانه است.

بیشتر بخوانید »