خانه / جامعه شناسی / فرد، جامعه و پدیدهء «هیئت»

فرد، جامعه و پدیدهء «هیئت»

«کلوتس»، در «جمهوری جهانی» خود، که یکی از متون خواندنی در زمینهء مدائن فاضله است، می گوید: «من از هوشیاری مستبدین کمتر می ترسم تا از سهل انگاری آزادیخواهان». از نظر کلوتس و بسیاری دیگر از معاصران او، رفتارهای جمعی انقلابیون فرانسه هم «هیئتی» بود و هم افراد عضو این هیئت ها هیئتی رفتار می کردند. او می نویسد: «این هیئت ها خطرناکند چرا که نمی توان آنها را به پیروی از قانون واداشت. در حقیقت واداشتن یک فرد به پیروی از قانون بسیار سهل تر از واداشتن یک هیئت به پیروی از آن است».

شدت جاه طلبی فرد تقریباً همسان با جمع است اما اولی یعنی فرد عموماً مشاجرهء خود با قانون را به دعاوی ساده ای تبدیل می کند. این خود به معنی آن است که پیوند وی با قانون چندان مشکل نیست اما، در مقابل آن، وضع «هیئت» فرق می کند. واداشتن یک «مجموعه» به پیروی از قانون بسیار مشکل است. هیئت نسبت به فرد دارای توانایی بیشتری است. همین توانایی بیشتر است که آن را تشویق می کند تا در مقابل قانون دست به جنگ و تمرد زند.

بدین ترتیب، به نظر می رسد در جامعه ای که اصالت های ارتباطی در مدار پیوند فرد با جامعه تنظیم می شود، هم نقش فرد بهتر آشکار می شود و هم تبلور دموکراسی ساده تر صورت می پذیرد و تنظیم رابطه فرد با جامعه در مدار عقل جمعی شکل می پذیرد. برخلاف آن، هنگامی که «هیئت» ها وجود دارند، موضوع بسیار پیچیده می شود. چرا که در این وضع محورهای سه گانهء ارتباطی پدید می آیند که شامل فرد، هیئت و جمع اند. این محورها اگر نتوانند به نظام انتقادی لازم برای تولید عقول مشترک و تحول هماهنگ در آنها دست یابند هر یک دیگری را تخریب می کنند.

در جهان امروز، بدون عقل مشترک نمی توان نهادی جمعی را تدارک دید، چرا که بدون عقل مشترک، خواسته هائی وارد میدان می شوند که بسیار متنوع و گاه متضادند. در این شرایط اگر بخواهیم مفاهیم اخلاقی را نیز وارد میدان کنیم وضع بسیار بحرانی و تراژیک می شود. برای آنکه خواننده بتواند با ابعاد مختلف حضور هیئت ها در یک جامعه، به ویژه جامعه ای که می خواهد خواسته ها و مفاهیم اخلاقی و آرمانی خود را از طریق این هیئت ها دنبال کند، آشنا شود تنها کافی است به ویژگی های عقل و اخلاق توجهی دقیق تر کنیم.

نقش «هیئت» در عصر مدرن

1- محورهای ارتباطی میان فرد با هیئت

هیئت نیازهای فرد به اطلاعات را ارضاء کرده و این اطلاعات را در اختیار وی قرار می دهد.

– اطلاعات شامل متون (تاریخ و ظرفیت عقلایی) و تجربیات به متن درنیامده یا مورد تحلیل واقع نشده اند.

– در مقابل، فرد هم از طریق جمع (هیئت) اندیشه های خود را مورد چالش قرار می دهد تا نظام نقادانهء مناسب برای زایش عقول را پیدا کند.

– بدین ترتیب هیئت، یا جمع کوچک، ناچار است به صورت چراغ مقابل عمل کند. به عبارت دیگر هر جمع کوچکی از آن رو تشکیل می شود که بتواند خواسته ای مشترک یا آرزویی مشترک را فعال کند.

بدین ترتیب مهم ترین محوری که موجب ظهور مشروعیت حضور یک جمع کوچک می شود عبارتند از:

1)  نیروی آرزومندی جمعی: این نیرو به صورت چراغ مقابل عمل می کند و زمینه یی از روابطی ارزشی را در درون این جمع پدید می آورد. بنابراین نیروی اخلاقی جمعی یا آیین هایی پدید می آیند که حاصل همین هدف مشترکند.

2) پیوندهای افراد در درون جمع:

– فرمان پذیر از جمع باشند. (فرد وابسته) (ساختار هیئتی)

– بتوانند بر اساس منطق های مشترک کاری تکرار کنند. (از ساختار حزبی)

– بتوانند براساس نیروی نقد مشترک وارد میدان شوند (ساختار پژوهشی)

هر تشکلی می تواند بسته به اینکه چه افرادی آن را پدید می آورند، به سه صورت شکل گیرد:

1- تشکل زاینده؛ این نوع از تشکل ها همان تشکل های پژوهشی اند. در این حال هر فرد مستقل از طریق خواسته یا آرزویی مشترک وارد این پیوند می شود و از طریق دستگاه نقد کوشش می کند در چالش هایی که میان ایده های مختلف پدید می آید سرانجام به پاسخ اصلی در برابر معضلی که در مقابل خواسته وجود دارد، دست یابد. در این شرایط ارتباطات در مدار شعار ذیل شکل می گیرند: «نیل به آرای مشترک از راه نقد مشترک». در این شرایط، تشکل دارای مکانیسم عقل فعال می شود و می تواند زایندهء قدرت تلقی شود. این نوع تشکل ها از آن رو که هدفی مشترک را دنبال می کنند دارای ارزش هائی اخلاقی می شوند که در تطابق با شرایط و تحولات بیرونی رنگ گرفته یا بی رنگ می شوند. در مقابل، از آن رو که تشکل توان زایش عقول را دارد، می تواند نظمی عقلایی و فعال را نیز در خود پدید آورد. نسبت های ذهنی و عینی اخلاق و عقل در این تشکل ها به شرح زیرند:

* در قلمرو اخلاق، مفاهیم اخلاقی در درون فرد مطلق و در برون نسبی اند.

* در قلمرو عقل، مفاهیم عقلایی در بیرون و در پیوند با نیروهای فعال آن خود را مطلق جلوه می دهند حال آنکه در درون فرد به چالش گرفته می شوند.

این نوع تشکل ها عالی ترین تشکلی بشمار می روند که بشر می تواند به وجود آورد و، طی آن،فرد از سویی با تشکل رابطه ای زاینده برقرار می کند و، از سوی دیگر با جامعه، بسته به نوع جامعه، رفتارهایی رندانه برقرار می سازد.

2- تشکل های به کار گیرنده؛ در اینگونه تشکل ها اعضا و افراد عضو حول محورهای منطقی مشترکی گرد هم می آیند. نمونهء تمام عیار این تشکل ها احزابند. احزاب از آن رو که سیاسی اند ناتوان از به کارگیری نقدند اما می توانند در مدار منطق های مشترک وارد میدان تحلیل استدلالی شوند. همیشه بخش اجرایی یک تشکل چنین عمل می کند. افراد در این زمینه معمولاً مستقل اند. اما تصویری که از هدف تشکل در ذهن دارند تصویری ایستا است. آنها توانایی زایش ندارند اما می توانند منطق هایی را که فرا می گیرند به کار برند. شخصیت آنها در میان شخصیت وابسته و مستقل در نوسان است. محدودهء خواسته های آنان معمولاً با خواسته های تشکل در نوسان است. گاه با تشکل یکی و گاه دوگانه می شوند از این منظر می توان آنها را به سوی وابستگی یا استقلال سوق داد.

3 – تشکل های هیئتی: افراد وابستگی طلب، یا افرادی که هنوز به مرحلهء به کارگیری منطق ها و نقدها نرسیده اند، عضو تشکل های هیئتی می شوند. معمولاً انگیزهء پیوستگان به تشکل های هیئتی چند لایه و پوششی است. آنها پدیدارهای موجود در اطراف خود را یا به صورت وسیله می بینند یا خود وسیله می شوند.

در تشکل های هیئتی نسبت ارتباطی افراد معمولاً در مدار خواسته هایی تنظیم می شوند که پوشش های مناسبی روی خواسته های اصلی آنها پدید می آورند. آنها فرامین را تنها می توانند به صورت اجرایی اخذ کنند و هر نوع ابهام در فرامین در آنها به آنارشی فرجامی انجامد. آنها فرهنگی وابسته را پدید می آورند.

برای دستیابی به ساختاری ارتباطی میان فرد با جامعه معمولاً از نهادها و تشکل ها در شکل های سه گانهء بنگاه های اقتصادی، هیئت های مذهبی و آیینی، و احزاب سیاسی عبور می کنیم. به عبارت دیگر، تشکل های اجتماعی به سه صورت سیاسی که همان احزاب، اقتصادی که همان شرکت ها و مذهبی- آیینی که همان هیئت ها هستند، ظاهر می شوند. با این حال باید توجه داشت که در مورد نقش هر تشکل، به هر صورت که ظاهر شود، یک چیز روشن است: هر تشکل می خواهد قدرت بیشتری را در خود زائیده، متمرکز و فعال کند. پس، هر تشکل دارای سه سطح زایندگی، فعال کنندگی و مبادله است. و تشکل ها، بسته به اینکه کدام یک از این سه بیشتر فعال باشند، به پژوهشی، تولیدی و تجاری نیز تقسیم می شوند. بدین ترتیب، یک تشکل کامل تشکلی است که بتواند هر سه نیروی زاینده، فعال کننده و مبادله کننده را در خود ظاهر کند.

سطح زایای یک تشکل

سطح زایای یک تشکل سطحی است که در آن موضوع روابط قدرت مدیریت و کادرها حول «فرامین تبدیل» تنظیم می شود. مهم ترین تبدیل در این نوع تشکل ها، تبدیل پرسش ها به پاسخ ها است. هنگامی که یک «فرمان تبدیل» ظاهر می شود (مثلاً، نهادی تصمیم می گیرد تا قدرت خود را دو برابر کند) در حقیقت در مقابل این پرسش قرار می گیرد که «چگونه می توانیم قدرت نهاد خود را دو برابر کنیم؟» در این سطح تنها نیروهایی می توانند فعال شوند که به سطح همبستگی رسیده باشند.

چند اصل مهم:

* هر سازمان دارای سه سطح فعالیت است؛ زایا، آشکارکننده و مبادله کننده

* هر سازمان دارای همه نوع نیرو است؛ وابسته، مستقل و همبسته

* در هر سازمان دو نوع فرمان در حال فعالیت است؛ فرامین اجرایی و فرامین تبدیلی

معمولاً «سطح زایا» در هر سازمان یا تشکلی مهم ترین سطح تلقی می شود. در این سطح نیروهای مستقلی فعال می شوند که می خواهند تجربهء ورود به حوزهء شخصیت های همبسته و معنوی را پیدا کنند. آنها دارای پرسشی مشترک می شوند و می خواهند پاسخ هایی را که حاصل نقد خود است تبدیل به بهترین پاسخ کنند. این فرآیند، فرآیندی زایا است که طی آن منطق های جدیدی وارد میدان می شوند. بدون این سطح هر سازمان و تشکلی اسیر قانون افت کیفیت شده و به سوی وابستگی مرگ آسا هدایت می شود چرا که محیط بیرونی کاملاً خارج از ارادهء وی در حال تغییر است.

در سطح زایای یک سازمان، به دلیل نیروی نگاه به آینده و آرزومندی، قلمروی از ارزش های اخلاقی ویژه پدید می آید. این «اخلاق ارتباطی» تابع سنت های ارزشی نیست چرا که خود می تواند ارزش های جدیدی پدید آورد. معمولاً بهترین نیروهای یک جامعه در این سطح در حال فعالیت هستند. این بدان معنا است که هر دو سطح ارزش های اخلاقی و معیارهای عقلایی در این بخش فعال بوده و در عین حال به صورتی زنده عمل می کنند. بدان معنا که دارای کاربردهای درستی در درون افراد و در روابط میان آنها می شوند. به عبارت دیگر، مفاهیم اخلاقی در میدانی از ضرورت های تحمیل شده از محیط خارج قرار می گیرند که طبعاً آنها را وادار می کند تا نسبی شوند تا قلمروی مطلق درونی «کاربردهای صحیح» خود را آشکار سازند.

هر سازمان در «سطح آشکار کننده»، یا به عمل آورنده، دارای نیروهایی به کارگیرندهء این منطق هاست. و در این سطح است که منطق های مزبور قدرت عملی خود را آشکار می کنند؛ چرا که هدف از زایش آنها برخورد با ضرورت هایی است که می توانند موجب افت آگاهی شوند، یا رسیدن به خواسته ها و آرزوهایی که افراد در پی آن هستند. اگر بخواهیم این نسبت ها را بیان کنیم می توانیم انگیزهء افراد در یک تشکل را در میدان های زیر مورد بررسی قرار دهیم.

1- انگیزه های منفعلانه؛ برخورد با ضرورت هایی که از محیط تحمیل می شوند. از آنجا که این ضرورت ها تا پدید نیایند چالشی نیز پدید نمی آید، «پرسش ها» همیشه صورتی منفعلانه دارند.

2- انگیزه های معنوی؛ این انگیزه ها نگاه به آینده دارند و سطوح زیر را پدید می آورند:

سطوح انگیزشی درازمدت

– آرزوهای هستی شناسانه یا بسیار دور

– خواسته ها، سطحی از آرزوها که توسط عقول موجود محدود شده و عملی به نظر می رسند یا سطوح انگیزشی کوتاه مدت و زاینده قلمرو نسبی اخلاق عملی.

3- انگیزه های آنارشیک (تا میل به قدرت مهارناشده):

– امیال

– هوس ها

– توهمات

در چنین تنوعی می توان سه شاخه انگیزه را برای حضور فرد در سازمان های مختلف دنبال کرد. طبیعی است که هر چه فرد به سوی انگیزه های آنارشیک روی آورد، نیاز به پوشش بیشتری پیدا می کند. هنگامی که میل به تمرکز قدرت به صورتی مهار نشده در وی پدید می آید او کاملاً مفاهیم اخلاقی را به صورت معکوس به کار می گیرد. بدین معنا که وجه مطلق اخلاق را در درون خود نسبی تصور کرده و به همین دلیل به خود حق می دهد هر چه بخواهد انجام دهد و، در مقابل، برخی از مفاهیم اخلاقی را که می توانند بر قدرت او بیفزایند در قلمرو عملی، مطلق نشان می دهد. او، برای مطلق نشان دادن این مفاهیم، ناچار می شود رابطهء میان متن (عقل) با پدیدار را قطع کرده و متن قابل نقد را به متن غیرقابل نقدی تبدیل کند که همان «ایدئولوژی» است. بنابراین، ایدئولوژی و اخلاق برای او پوشش هایی هستند تا بتواند میل به قدرت را در خود ارضا کند.

بدین ترتیب، ملاحظه می شود که رابطهء فرد با جمع در درون یک سازمان اگر از میزان های طبیعی خود، که معطوف به انگیزه های معنوی و منفعلانه است، خارج شود، قدرت به صورت مهار ناشده ای در سازمان ظهور خواهد کرد و خطر اصلی، که افت نسبت آگاهی و نابودی سازمان است، ظاهر می شود. مراحل این روند عبارتند از جدایی متن و پدیدار از هم و تبدیل آرزوها و خواسته ها به میل به تمرکز قدرت…

اکنون می توانیم به بحث تشکل ها بازگردیم؛ در عرصه های اجتماعی تشکل های زیر وجود دارند:

1- تشکل های زایا یا همان هسته های زایش منطق های جدید، یعنی تشکل های پژوهشی. این دسته از تشکل ها بسیار کمیاب اند.

2- تشکل های حزبی؛ که ظاهراً باید تشکل های کاملی باشند اما این تشکل ها معمولاً به جای آشکار کنندگی به صورت پوشانندهء تحرکی عمل می کنند که در نهایت به نابودی خودشان و تمرکز قدرت به دست استفاده کننده از آنها می انجامد.

3- تشکل های ایدئولوژیک یا هیئت های جدید مذهبی

4- تشکل های اقتصادی که همان سازمان های کار اقتصادی اند.

5- تشکل های بوروکراتیک که سازمان های کار دولتی اند.

روزنامه اعتماد  87/12/3

درباره‌ی سجاد پورقناد

حتما ببینید

قدرت توجه

قدرت توجه، شرط ورود به حیطه زندگی فعال است. قدرت توجه اشاره به آغازین مرحله زایش و خلاقیت دارد. قدرت توجه بخشی از مهمترین ویژگی هرفرهنگ است یعنی، آنچه که نشانگر نوع یک فرهنگ است، از قدرت توجه همان فرهنگ به عناصری خاص از زندگی بازمی گردد، اما دقت کنید که برخی پدیدارها هستند که در هر فرهنگی توجه پذیر نمی شوند و اگر یک فرهنگ نتواند زمینه های اصلی توجه به آن پدیدارها را پیدا کند، آنگاه آنها خارج از اراده آن حوزه فرهنگی، آنقدر تغییرمی کنند تا به شکل قابل شناخت آن فرهنگ و آن آدمیان درآیند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *