خانه / اجتماعی / از حضور سرد و یخ زده تا حضور شهود آفرین

از حضور سرد و یخ زده تا حضور شهود آفرین

یکی از بدترین آفات روشنفکری چه در شکل سنتی و چه در شکل مدرن آن، جزمیت است. بازتاب طبیعی چنین جزمیتی ظهور اخلاق ضد توسعه و ضد ارتباط است که به صورت غرور تجلی می کند. غرور یکی از بازتابهای طبیعی روند خشک شدن اندیشه است و خود موجب بروز رفتارهایی چون نابردباری در شنیدن و دیدن می شود. این نوع خاص از روشنفکران با کتابها بیشتر سرخوشند تا با سوژه ها. آنها پرسشگر نیستند، بی تاب نیستند، آنها مدام حکم صادر می کنند. بیشتر رفتار حاکمان سیاسی را دارند تا عارفان اهل فرهنگ. به همین دلیل آنان ناتوان در برقراری ارتباط با سوژه های مقابل خودند. حتی شهود آنها، نوع خاصی از ترکیب نابهنجار و مقلدانه از گفته ها ونوشته های دیگران است.

نه شهودی که در بردارنده دانسته های جدید باشد.پاستور روزی گفت: «دانش اندک خطرناک است.» غرض پاستور از دانش اندک بمعنی آن نیست که مثلاً کسی نیمی از کتابها را خوانده است و دیگری تمام کتابها را. کسی متون بیشتری را حفظ کرده و دیگری متونی کمتر. پس آنکه کمتر خوانده یا کمتر حفظ کرده خطرناک محسوب می شود و دیگری نه. بلکه غرض پاستور آن است که نشان دهد، آنکه دانش اندک دارد، کسی است که بر روی دانسته های خود کاخ سنگی وجزم ساخته است. او یخ زده است وحضوری سرد دارد. او نمی تواند بر دانش خود بیفزاید، چرا که در درون دانسته های خود خشک است. پس آن که اسیر دانش اندک است، کسی است که نمی تواند بر دانش خود بیفزاید. چون در این توهم است که به آخرین حلقه شناخت موجود (بگویید شناخت خود) رسیده است.

روشنفکران دو گروه اند: گروه اول آنانی هستند که اسیر دانش اندک اند، یعنی در درون دانسته های خود زندانی شده اند. آنان اهل حکم کردن اند و از پرسش درباره دانسته های جزم شده خود می گریزند.آنان یا از اهرم هتاکی استفاده می کنند یا از اهرم سکوت عاقل اندر سفیه. یا هجوم می برند و بصورت سدی در برابر جریان نوزایی که در حال تولد است در می آیند و یا درهای ارتباط با خود را تنها برای کسانی باز می کنند که آنها را تأیید می کنند. غرض آنها انکشاف اندیشه ای جدید نیست، هدف آنها بزرگ جلوه دادن حضور خود است.

گروه دوم روشنفکران، آنانی هستند که توانایی پرسش پذیری دارند و بهمین دلیل می توانند بر دانش خود بیفزایند. شوق آنها به ردیابی پرسش های جدید، مدام آنها را نو و نوتر می کند. درهای خانه اندیشه آنها هیچگاه بسته نمی شود. آنها خوب می دانند که گاه یک پرسش مناسب می تواند آبشاری از اندیشه های نو را خلق کند.

آن روشنفکری که برای خود دکانی ساخته است و بر سکوی دکان نشسته است و می گوید متاع حقیقت در دست من است، نمی داند که در برهه ای خطرناک از زندگی خود قرار گرفته است.او روشنفکری فرهنگی نیست. بیشتر به سیاستمداران نزدیک است تا به اهل فرهنگ. او توان ارتباط متقابل ندارد و همیشه از بالا به پایین می نگرد (هرچند که در خفا بسیار از پایین به بالا نگاه می کند). او تنها کسانی را می پذیرد که او را تأیید می کنند.

او از لذت شهود محروم است و به همین دلیل دارای دو ویژگی است. اول آن که مقلد است. و دوم آن که نظامی مدرسی و آسکولاستیک می آفریند. به راستی چرا مولانا پیری چون صلاح الدین زرکوب را انتخاب کرد؟ صلاح الدین تحصیل مدرسی نداشت، اما حضوری شهودی داشت، در حضورش نوری بود که آدمی را به مرز زایش می رسانید. او بواقع صاحب نور معنویت بود. نور معنوی چیزی نیست جز همین حضور شهود آفرین.

پس آنگاه که می گوییم دانش اندک خطرناک است، به معنی آن است که فقدان حضور خلاق و تکیه کردن بر دانسته هایی ناچیز خطرناک است. چرا که ریشه ناصبوری، یکسونگری و سرکوبگری است. از خداوند بخواهیم ما را از نعمت حضور کسانی بهره مند سازد که اهل حضورند، اهل زایش اند، اهل گفت وگوی متقابل اند. 

روزنامه ایران 1380  

درباره‌ی سجاد پورقناد

حتما ببینید

از سفرهای جغرافیایی تا سفرهای معنوی

بسیار می­ گویند که حافظ به سفر چندان علاقمند نبود. ظاهرا بیت فوق هم چنین می­گوید حافظ حتی آرزوی برانداختن نابودی ره و رسم سفر را دارد. اما آیا بواقع چنین است؟ برای پاسخ به این پرسش باید پرسش­های دیگری را مطرح کنیم. زیرا می­دانیم چند نوع سفر وجود دارد. سفری کیهانی و بیرونی و در مقابل سفری درونی و معنوی، اگر چنین است در این میان حافظ از چه نوع سفری بیزار است. اگر سفر را حرکت از حوزه­ای به حوزه دیگر تعریف کنیم، آنگاه می­توانیم دو نوع سفر کاملا متمایز را به همراه انواع مختلف سفرهای ترکیبی مورد بررسی قرار دهیم، اینان عبارتند از:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *