خانه / اجتماعی / مدل های آموزشی دوبعدی

مدل های آموزشی دوبعدی

یادم می آید که در کلاس چهارم دبیرستان در درس شیمی تجدید شدم. این خود علتی بود که نشان می داد من از این درس گریزانم. خدایش بیامرزد در دبیرستان دارالفنون معلمی بود به نام کوشا، روز اول که آمد سرکلاس طوری درس می داد که گاه ما خنده مان می گرفت. معلمانی که تابه حال دیده بودیم می آمدند و خیلی جدی و خشک درسشان را می دادند و می رفتند.

اما این معلم با سوژه درسش حرف می زد می آمد و می نوشت متان، بعد می رفت ته کلاس و شروع می کرد به گفت وگو با متان، متان تو چه هستی؟ ازکجا پدیدآمدی؟ چرا چهار تا ئیدروژن داری، چرا باعث انفجار در معادن می شوی و کارنامه ای از کشتار انسانی را درزیربغل داری. روزی مقداری کاربیت به کلاس آورد و بعد مقداری آب بر رویش ریخت، بوی تندی کلاس را فراگرفت که تحملش برای همه بسیار مشکل بود. ما مدام جابه جا می شدیم و آرزو می کردیم که از کلاس فرارکنیم اما او خونسرد، کماکان به گفت وگو با متان و آن گازهای بدبو ادامه می داد. او این بوهای بد را تحمل می کرد تا این رویدادها را به اعماق خاطرات ما فروبرد. بعد از آن هرچه کردیم این درس را از خاطره مان بیرون کنیم نشد که نشد.

روزی در همان هفته های اول بود که دفتر یادداشت مرا دید، دفتری نامنظم و درهم که نمی توانستی چیزی از آن برداشت کنی. روکرد به من و گفت: اگر نتوانی منظم بنویسی، نخواهی توانست با دقت فرابگیری. وقتی می نویسی شانست برای آنکه با سوژه درس رابطه نزدیکتری برقرارکنی بیشتر می شود.کوشا از آن دبیرانی بود که در کلاسش سه رکن حضورداشت. خودش به عنوان استاد، ما به عنوان شاگرد و سرانجام سوژه های مطالعه، کوشش او همه معطوف به این نکته مهم بود که اول میان ما با پدیدارهایی که موضوع درس بودند رابطه ای اندیشمندانه برقرارسازد و بعد کارش را شروع می کرد. مساعی این دبیر بی نظیر، به یک باره رابطه مرا با شیمی دگرگون کرد. تازه درک کردم شیمی چه علم تحلیلی شیرینی است.

از آن زمان به بعد کوشش کردم با خود سوژه های درس رابطه برقرارسازم و حتی کاربه جایی رسید که هدف خود را قبول شدن در دانشگاه در رشته شیمی قراردادم و همین طور هم شد. جالب آنکه در سال دوم دانشگاه مدرس شیمی در همان مدرسه ای شدم که روزگاری در شیمی تجدیدشده بودم. معلم شیمی آن زمان من که هنوز هم در آن مدرسه درس می داد واقعاً متعجب شده بود که چگونه یک شاگرد فراری از شیمی، مدرس شیمی شده و این چنین تحلیلی به شیمی نگاه می کند. متأسفانه امثال کوشا در نظام آموزشی ما بسیار کم اند، چرا که تنها این عشق است که می تواند مکالمه ای یکسویه و غیرخلاق را به مکانیسمی دوسویه و خلاق تبدیل کند.

به همین دلیل تنها عشق درونی است که استاد و شاگرد را وامی دارد با سوژه مطالعه رابطه ای خلاق برقرار سازند و نظام آموزشی سه بعدی را تدارک کنند. برخلاف ساختار آموزشی سه بعدی فوق، در ساختار آموزشی دوبعدی یا دو جزئی تنها استاد و شاگرد حضوردارند، دریک سو استاد، نماد دانایی و درسوی دیگر شاگرد، نماد نادانی است. از سوژه مطالعه خبری نیست و درعوض استاد خود را در مقام نظریه و تئوری که درباره سوژه بیان شده است قرارمی دهد.

به اصطلاح از جاذبه خبری نیست، تنها مشتی فرمول نیوتون عرضه می شود، آن هم به صورت لقمه ای خشک و گلوگیر برای دانش آموز، دست پروردگان چنین نظامی آن روز که سرانجام مجبورمی شوند در زندگی واقعی خود با سوژه هایی که در دوران تحصیل با آنها رابطه برقرارنکرده و به آنها نیندیشیده بودند، روبرو شوند. تربیت شدگان نظام آموزشی دو جزئی آنگاه که به صورت مدیر در یک تشکیلات مشغول به کار می شوند خود را به صورت مدیران چارتی نشان می دهند.

یعنی تنها می توانند قدرتی را که به آنها تفویض شده، مصرف کنند تا اینکه بر قدرت حوزه عملکرد خود بیفزایند. به همین ترتیب این تربیت شدگان نظام های مدرسی (اسکولاستیک) در محیط زندگی نیز تنها با مشتی جزمیات خود را دلخوش می کنند. آنها اسیر تکرارند تا صاحب نیروی خلاقیت. رفتار آنها تحکمی است. قضاوت آنها درباره هر پدیداری به جای آنکه به کشف راههای جدید فرجام یابد، به سرعت به سوی نتیجه گرایش پیدامی کند. نظام آموزشی ما نظامی دوجزئی است.

در چنین نظامی جائی برای سوژه های مطالعه و چگونگی ارتباط مستقیم شاگردان با آنها درنظر گرفته نشده است. به همین دلیل بدون هیچ تعارفی باید بگوییم این نظام آموزشی نقشی در توسعه جامعه ما بازی نخواهدکرد. توسعه ای که حیاتی ترین امر برای رشد نیروهای مستقل و همبسته در جامعه ما است.

 روزنامه ایران 1380  

درباره‌ی سجاد پورقناد

حتما ببینید

از سفرهای جغرافیایی تا سفرهای معنوی

بسیار می­ گویند که حافظ به سفر چندان علاقمند نبود. ظاهرا بیت فوق هم چنین می­گوید حافظ حتی آرزوی برانداختن نابودی ره و رسم سفر را دارد. اما آیا بواقع چنین است؟ برای پاسخ به این پرسش باید پرسش­های دیگری را مطرح کنیم. زیرا می­دانیم چند نوع سفر وجود دارد. سفری کیهانی و بیرونی و در مقابل سفری درونی و معنوی، اگر چنین است در این میان حافظ از چه نوع سفری بیزار است. اگر سفر را حرکت از حوزه­ای به حوزه دیگر تعریف کنیم، آنگاه می­توانیم دو نوع سفر کاملا متمایز را به همراه انواع مختلف سفرهای ترکیبی مورد بررسی قرار دهیم، اینان عبارتند از:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *