خانه / سروده ها / رهنورد

رهنورد

چند ویروس به در می کوبند

کسی صابون به دست

به استقبالشان می رود با حوله و آب گرم

چند جوان برای فردای خود

در هزارتوی لحظه ها سرگردانند

و کسی با خنجر کین

راهنماشان شده است

چند واژه

در پشت دروازه عینک

صف کشیده اند

تا شاید

دری بسوی شعری ناب بگشایند

چند خواسته کوچک

میخانه ای جادوئی را می جویند

تا شاید

کلام صادقی

کوره راهی نشانشان دهد

چند پریوش بی تاب از مستوری

با تیر غمزه هاشان

به تازه عاشقی هجوم می آورند

چند عاشق ناکام

شن دانه های کوچه هارا می شمارند

تا شاید در بامداد نگاهی

لحظه دیدار فرا رسد

چند اهل علم

برای فردایشان

مقداری آش شک

با خمیر ترشروئی

فراهم آورده اند

تا شاید در فردای تنهائی شان

گرسنه نمانند

چند بزدل

در پی رابطه دشنه و پشت اند

چند کاسب برای نذر شب مقدس شان

دانه های برنج را می شمارند

تا اندازه بخشش خود را بزرگ کنند

چند کتاب در انتظار نگاه

چند جمله در پی حنجره

چند داستان در پی نویسنده

و چند عاشق از درد نا صبوری خود می نالند

من اما هنوز هم

در پی همدلی یا همزبانی

شب های سخت دوری را

صبورانه در می نوردم

درباره‌ی emGF9cnZN5

حتما ببینید

اتاق عمر

از اتاق خالی عمر خود خیره بر بلندای قلعه خیال انتظاری تلخ را شماره می …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *