خانه / مدیریت / ارتباط ناپایدار ثروت با نیروی تغییر

ارتباط ناپایدار ثروت با نیروی تغییر

آنچه که باید آن را مهم‌ترین معظل مدیریت نامید، حاصل تضاد و درگیری‌هایی است که میان دوگرایش عادت و تغییر (خلاقیت) در درون‌سازمان پدید می‌آید. این تضاد نه تنها به دلیل ضرورت‌ وجود این دو خصلت شکل می‌گیرد بلکه عوامل درونی نیز بن‌ مایه‌های نوعی مقاومت در برابر تغییر درسازمان کار را می‌آورند. به‌ ویژه در کشور ما که بیشتر نهادها وسازماه‌های دولتی، شبه‌ دولتی‌اند و به علت تغییر جایگاه بیمارگونه دو انگیزه مادی و معنوی در این‌سازمان‌ها این معضل با نیروی بیشتری در مقابل‌ ساختار مدیریت قرار می‌گیرند.

چرا معضل بزرگ مدیریت چنین تضادی است؟ برای پاسخ به‌ این سوال باید به ضرورت وجودی دو نیروی مذکور در مقاطع‌ زمانی خاص به ویژه به دلیل فشار دو نیروی اقتصاد سیاسی بر فرهنگ اشاره کنیم. ساختارسازمان کار از منظر نیروی باگرایش به‌ سیاست، چیزی جز یک میدان ایده‌آل ثابت و بدون تغییر نیست. در مقابل اقتصاد، میدان تغییر را تنها در محدوده مفهومی به نام‌ سودآوری و انگیزه درآمد بیشتر نگاه می‌کند. بنابراین هیچ مدیری‌ نیست که از جاذبه تغییر آنگاه که عادت نیروی سودآوری را برایش‌ تامین می‌کند، بهره‌مند شود.

به همین دلیل افزایش انگیزه تغییر در سازمان کار از منظر اقتصادی روندی استعلایی داشته است. یعنی هر چه رقابت با دانش‌ پیوند پیدا کند، نیروی تغییر تنها در محدوده همان سودآوری ظاهر می‌شود. این نکته شاید مهم‌ترین معضل مبارزه بشر در مقابل‌ دیدگاههای مبتنی بر توسعه ناپایدار و ضرورت‌زا باشد.

در بهترین شرایط، آنگاه که فشار عامل سودآوری در کار است، نیروی تغییر تنها می‌تواند به صورت منفعل ظاهر شود. یعنی اصل‌ مهم انگیزشی آن را تنها سودآوری تعیین می‌کند نه معرفت‌ فرهنگی.

جالب آن است که در نظام سرمایه‌داری دولتی همین نقش را قدرت سیاسی بازی می‌کند و حتی میدان مبارزه با توسعه ناپایدار را مبهم‌تر و پیچیده‌تر می‌کند. سرانجام تنها این نیروی پژوهش‌ و انگیزه برآمده از شوق دانایی بیشتر به همراه عشق است که‌ می‌تواند میدان قدرت در توسعه را از نیروی سودآوری و ناپایداری‌ منفعلانه آن را رهاسازد.

مشکل اینجاست که انگیزه‌های سودآوری خودجوش هستند. حال آن که انگیزه‌های معنوی و علمی نیاز به آموزش و محیط آزاد خاصی برای ظهور دارند. به ویژه مشکل در هنگامی که‌ سرمایه‌داری دولتی پدید می‌آید دو چندان می‌شود، چرا که همین‌ انگیزه سودآوری و مادیت که در بخش خصوصی نیروی منطقی و لازم برای تحرک سرمایه است، در بخش دولتی به بیماری خطرناک‌ فساد فرجام پیدا می‌کند.

اکنون می‌توانید معضل اصلی مدیریت در برابر توسعه ناپایدار را ارزیابی کنید. توسعه ناپایدار حاصل تسلط قدرت‌های عادت و سودآوری مجرد بر قدرت تغییر هدف‌مند، معنوی و استعلائی در سازمان‌های کار است. بنابراین موضوع اصلی و مهم در برابر توسعه تنها فعال کردن نیروی تغییر نیست، بلکه هدف‌مند کردن آن‌ نیز هست. در کشور ما که ساختارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی‌ به شدت دولتی و متمرکز شده‌اند و از آن بدتر این ساختارها به‌ حوزه‌هایی از اقتدار پیوند خورده‌اند که فاقد بازخورد عقلائی‌ نسبت به همین‌سازمان‌های کاراند. مهم‌ترین معضل در برابر توسعه به ناتوانی در استفاده از منابع ثروت حاصل از فروش نفت و پیوند آن با نظام انگیزشی طبیعی سودآوری می‌باشد.

این امر منجر به تن دادن به پیچیده‌ترین ساختارهای قدرت در غالب سرمایه داری دولتی فرجام یافته و تقریبا هر سه نیروی مهم‌ اجتماعی را تبدیل به وسایلی برای حفظ ثبات در روندهای پیوند ثروت با منابع خاصی از قدرت نموه است. بدین ترتیب نیروی‌ اصلی و مهم تغییر تقریبا از میدان اثرگذاری خلاق بر این منابع دور مانده است. حال هدف‌مند کردن همین نیروی تغییر ضعیف، پیشکش.

در این شرایط چه باید کرد؟ این پرسشی است که در برابر هر که‌ قلبش برای توسعه کشور می‌تپد، به وجود می‌آید. چگونه می‌توان‌ از دام پیوند نابجای منابع ثروت اجتماعی با نیروی مقاوم در برابر تغییر هدف‌مند رها شد؟ بی‌شک توانائی پاسخ به این پرسش، به‌ حل بنیادین‌ترین مشکل توسعه و امنیت کشور می‌انجامد.

نشریه: مدیریت  خرداد و تیر ۱۳۸۵

درباره‌ی emGF9cnZN5

حتما ببینید

آموزش زنده و آموزش مرده

شنیده‌ایم که در نوکراتیک، یکی از شهرهای مصر، خدایی‌ کهن بوده است به نام توت... روزی «توت» به نزد «تاموس» فرمانفرمای مصر علیا آمد و هنرهایی را که اختراع کرده بود به او باز نمود و خواست که پادشاه فرمان دهد تا آن هنرها به مردم‌ مصر آموخته شوند. «تاموس» از آثار و فواید هنرها پرسیدن‌ گرفت و چون‌ توت‌ آنها را شرح داد تاموس پاره‌ای را پسندید و پاره‌ای را نه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *