خانه / سروده ها (صفحه 2)

سروده ها

به کجا می روی؟

به کجا می روی؟ در کدامین سوی این دشت امید و وحشت درد نهفته جانت را مرهم خواهی گذاشت؟ در کدامین وعده گاه امن عطر خوش محبت را در مشام یاران خواهی نشاند؟ با کدامین هوش روزان و شبان درد و لذت را به رقص اندیشه بدل خواهی کرد؟ در …

بیشتر بخوانید »

کسی می آید

 کسی می آید و من می ترسم از حجم سنگین کینه ها از شهوت خونین دشنه ها در ناتوانی لحظه های بی بوسه بی عشق می ترسم کسی می آید و من از روز ابری ناتوان از باران می ترسم کسی می آید و من از تجربه حقیرانه دستانم در …

بیشتر بخوانید »

کجا رفتند آن شب ها؟

کجا رفتند آن شب ها؟ که کلام را به آزادی دل سپردن رویای صادق زندگی بود کجا رفتند آن شب ها؟ که محبت با هجوم صداقت بیدار می شد از هر ستاره ای پیامبری زاده می شد جان ها می مردند و جان دیگری زاده می شد شب هنوز آبستن …

بیشتر بخوانید »

دلقکان و شمن ها

ما دلقکان آستان قدرتی بودیم جنون زده می خواستیم دستان آلوده بخون جنون را با تبسم اندیشه ای پاک کنیم اما هنوزهم در فاصله جنون و تبسم حیرانیم و زهرخند سرگردانی گریبانمان را رها نمی کند هنوزهم برای رنج آفتاب مرثیه می سراییم و زهرخندی نثار شب سیاه نومیدی می کنیم آنان …

بیشتر بخوانید »

در پی یار…

هنوز هم در پی آن یارم که با هر کلامش خورشید بوسه ها را از توبره امیدش بیرون می کشید هنوز هم در پی آن بوسه ام که روزی  اولین شرم را در بلوغ نگاهم بر گونه های تنهایی نشاند هنوز هم در پی آن تپش هایم که لذت انتظار …

بیشتر بخوانید »

نگاه کن!

نگاه کن! از همان خشک خاک ها از همان سرگردان ابرها از همان تشنه شاخه ها کنون شکوفه های تازه محبت می روید نسیم خوش بهاری بوسه شادی را بر صورت اخم می نشاند به فراموشی تن مده به صف زنده شکوفه ها بنگر که از زندان زمستان سر بر …

بیشتر بخوانید »