بانکداری از داده ها تا ستانده ها: بانکداری از دلالی مالی تا توسعه توان تولیدی

می گویند فردی ثروتمند روزی به شهری کوچک سفر کرد و به بهترین هتل آن شهر وارد شد، یک طبقه هتل را برای یک هفته اجاره کرد و وجه آن را نقداً به مسئول هتل پرداخت کرد و سپس برای انجام کارهایش از هتل خارج شد. پس از رفتن او مسئول هتل که به قصاب شهر بدهکار بود آن وجه را تماماً برای او فرستاد. قصاب نیز که به خیاط شهر بدهکار بود آن پول را برای او فرستاد. خیاط که بتازگی مغازه ای جدید خریداری کرده بود آن پول را برای صاحب قبلی مغازه فرستاد که به او بدهکار بود. صاحب قبلی که چندی پیش دوستان را به هتل فرستاده بود و هتل دار از او طلب کار بود همان پول را به او پرداخت کرد. در این میان درست در زمانیکه مسئول هتل پول را دریافت کرد مرد ثروتمند از راه رسید و به وی گفت کارش را در شهر انجام داده و دیگر نیازی به حضور در شهر ندارد و می خواهد بازگردد. مسئول هتل نیز همان پول را به وی پس داد. در این مسیر چه اتفاق افتاد پولی وارد شد چرخشی در شهر کرد و دگربار بدست صاحب اولیه آن رسید. اما این چرخش مشکلات چندنفر را رفع کرد بدون آنکه در نهایت حضوری مدام داشته باشد. ارزش مهم سرمایه های بانکی هم همین است. مدیریت یک بانک موفق آنست که بتواند اثری مثبت در چرخه سرمایه گذارده و طی این چرخش ضمن آنکه مشکلات گروه های مختلف را حل می کند، سهمی نیز برای مدیریت خود قائل شود.

اکنون این پرسش مطرح می شود آیا بانکهای ما توانسته اند در نسبت حجم عظیم نیازهای مالی پیوسته واحدهای اقتصادی نقشی مثبت بازی کنند. اولین و مهمترین ضعف بانکهای ما آنست که نسبت ارتباطی خود را با مشتریانشان از طریق فعالیت اقتصادی آنها تنظیم نمی کنند، بلکه در نسبت با داشته هایشان وجوه اعتبارات خود را وارد بازار می کنند، بهمین دلیل ساختار بهره وری و پاداش کار و فعالیت کارهایشان نه در داده های این کادرها بلکه در ستانده هایشان تنظیم شده است. پاداشی که این نیروها از کارکرد خود دریافت می دارند، بسته به مقدار وجهی است که آنها وارد بانک کرده اند، نه میزان وجهی که برای یک فعالیت موثر اقتصادی در اختیار وام گیرندگان قرار دادند. چنین وضعی باعث می شود تا مهمترین بخش از بهره وری سرمایه های مالی در کشور در محاق ابهام قرار گیرد.

یکی از بحران های حاصل از شرایط مذکور، موضوع برخورد بانک با دو مقوله نیاز مالی یک فرد یا واحد با فعالیت های چرخشی پولی اوست. بانکها بهیچ عنوان حاضر نیستند بر روی منفی شدن حساب بانکی مشتریان خود یک سیستم اقتصادی بهره ورانه پدید آورند و در عوض در بازار این نقش به چک هائی داده شده است که دست به دست می گردند و گروه هائی از نزول خواران که این چک ها را با کسر بهره های زیاد خریداری می کنند.

“کینز” روزگاری گفت که ظرفیت انگیزش فعالیت موثر اقتصادی نه در تمرکز نقدینگی بلکه در بدهی های مالی است متاسفانه مدیریت ضعیف بانکها بخش اعظم و مهم فعالیت های خود را به خارج از بانکها انتقال داده اند. در این شرایط گفتگو از بانکداری مدرن آنهم با اضافه کردن چندکامپیوتر و کارت ملی هوشمند بنظر اندکی کمدی می آید. آنچه مهم است آنست که مدیریت بانکها قادر باشند میان نیاز مالی واحدهای مولد جامعه با چرخه های مالی آنها رابطه ای بر اساس کسب درآمد پدید آورند. ضمن آنکه این وجوه و اعتبارات بتواند مشکلات این نیازمندان را از طریق چرخه مالی که پدید می آورند رفع کنند.

شاید اولین و مهمترین موضوع آنست که بانکهای کشور بطور جدی بر مدیران فعالیت های خود در حوزه ستانده ها تجدیدنظر کنند و پاداش کارکنان خود را بیشتر در بهره وری کار آنها در زمینه داده ها تنظیم کنند. این روند می تواند حجم عظیمی از فعالیت های بیمارگونه و غیرقابل کنترل نزول خواری و چک بازی را از بین برده و اقتصاد مالی کشور را از دست نزول خواران خارج سازد. می گویند علت آنکه بانکها نظام پاداش کارکنان خود را بر روی ستانده هایشان تنظیم می کنند آنست که رقابت میان بانکها برای جذب پول است نه ارائه اعتبارات مالی به درخواست کنندگان بیشمار، می گوئیم همین امر باعث شده است تا کارمندان بانکها تحقیق بر روی بازار و یافتن ظرفیت های توانمند را بکنار گذارده و تنها به آنان که از پشتوانه اعتباری بانکی و از این قبیل برخوردارند سلام کنند. این در حالی است که بهره وری کار آنها هنگامی می تواند از نمره خوب بهره مند شود که آنها اعتبار یک مشتری را از روی توانائی چرخه مالی اش در قلمرو کاری مورد سنجش قرار دهند نه از داشته های صرفاً مادی و شخصی وی، . اگر بانکها نتوانند این ظرفیت های کاری را شناسایی و با آنان وارد معاملات مالی شوند، اقتصاد کشور دستخوش بیماری نزول خواری و بهره های دلالی مالی خواهد شد و از ظرفیت توسعه کشور بشدت خواهد کاست.

اینان که مدام بعنوان مشتری از در بانکها وارد می شوند و تنها از طریق اعتبارات ملکی خود بیشترین حجم سرمایه های مالی کشور را از آن خود می کنند، تنها بحران آفرین اند، در عوض این نیروهای بانکی هستند که لازم است از پشت میزهایشان برخیزند و ظرفیت های اعتباری حاصل از چرخش سرمایه کار را شناسائی و منابع مالی را در اختیار این گروه قرار دهند. بگذارید مثالی بزنم:

پسری جوان در فامیل داشتم که در ایران در حال دستفروشی در چهارراه بود. او به کانادا رفت و باتوجه به استعدادی که داشت در یک کارخانه عینک سازی استخدام شد آنهم به عنوان کارگر ساده اما بتدریج استعداد خود را در کار و تعمیر دستگاه ها نشان داد و بعد از دو سه سالی تبدیل به سوپر وایزر آن کارخانه شد. بعد خود تصمیم گرفت که واحدی کوچک برای تولید لنز عینک تاسیس کند. او می گفت پس از تاسیس این واحد و گذر یکساله در یکی از روزها کارمند بانکی که در آن حساب داشتیم آمد و سئوالاتی در مورد وضع مالی مان و اهداف آینده مان از ما کرد و رفت، بعد از چند روزی از بانک نامه ای بدستمان رسید که اگر می خواهید سرمایه گذاری کنید این بانک حاضر است تا فلان مقدار به شما وام دهد آنهم با بهره ای پایین تر از 5 درصد او ادامه داد و گفت من باور نمی کردم اما حقیقت داشت وقتی به بانک رفتم دیدم پرونده شرکت ما آنجا بود. پرونده ای که نشان می داد آنها بر روی شرکت ما بیش از یکسال است که دارند مطالعه می کنند و قابلیت های ما را شناسایی کرده بودند. بی دلیل نبود که به ما پیشنهاد وام می کردند بی آنکه خود درخواستی کرده باشیم. علت اینکه بانک و نیروهایش این چنین عمل می کنند آنست که آنها گول مشتریان حجم صوری تقاضا برای وام را نمی خورند، آنها بدنبال گروه هایی هستند که قادراند ضمن ایجاد ارزش افزوده بر توان چرخش مالی خود بیافزایند و از این طریق یک منبع قابل اطمینان برای کسب وام گردند.

اگر بانکهای ما نتوانند منابع مالی نیازمند به اعتبارات مالی را در نسبت با توانائی آنها در چرخش سرمایه ردیابی می کنند، عنوان بانکداری نوین برای آنها عنوانی نمایشی خواهد بود. نقش و ارزش مهم و استراتژیک سرمایه های مالی از طریق همین رابطه قابل ردیابی است و نظام پاداش بانکها به کارکنانشان نیز باید از طریق توانائی این کارکنان در پیوند میان توان کار با چرخش منابع مالی این واحدها تنظیم شود. اگر هزاران شکل از بانکداری نوین را اجرا کنیم، اما نتوانیم در بازار معضل چک بازی را رفع کنیم، سخن گفتن از پاداش و افتخار در شکل دادن بانکداری نوین، جذاب نخواهد بود.

رسالت و ارزش های بانکها در چند بعد معنا و مفهوم می یابد اولین و مهمترین آن پاسخگوئی و مسئولیت پذیری در مقابل نیازهای مشتریان می باشد. ابعاد دیگر آن توانمندسازی کارکنان و مدیزان بمنظور خلق ارزش و ارائه خدمات با کیفیت بالا و بعد دیگر بکارگیری روشها و رویه های مدیریتی مبتنی بر تکنولوژیهای نوین می باشد، چنانچه این سه بعد در کنار هم باشند تامین منافع حداکثری برای کلیه ذینفعان ( مشتریان، کارکنان، سهامداران و… ) امکانپذیر خواهد بود، رسالتی که در بانکداری نوین جایگاه ویژه ای را خواهد داشت.

مدیریت – پیاپی ۱۶۸ (آذر و دی ۱۳۹۱)