طعم خوش

هسته ارتباطی میان انسان با هر پدیداری، هسته ای غریزی است. یعنی آنگاه که هنوز روابط انسانی ـ اجتماعی از طریق کلمه به هستی فعال خود نیامده بود، آدمی می توانست چون حیوانات دیگر شکار کند، یا بچه های خود را بصورت غریزی بزرگ کند.نقطه عزیمت ما از همان آغاز تولد، غرایزند. اما به تدریج که روابط انسانها به حوزه های دانش و کار و تبادل ارزش ها انتقال پیدا می کند، مدام بر روی این هسته روابط غریزی، فرهنگ های ارتباطی بصورت لایه هایی تو در تو ظاهر می شوند. به عبارت دیگر نوعی پوشش یا نوعی حجاب درونی که ماهیتی ارتباطی و درعین حال عقلایی ـ اخلاقی دارد، این هسته های غریزی را می پوشاند.

هرچه حضور آدمی در فضای روابط اجتماعی بیشتر شود، این حجاب ها هم بیشتر می شوند. برعکس اگرانسان از قرار گرفتن در میدان ارتباطات اجتماعی منع شود، طبیعی است که این هسته های غریزی، فاقد حجاب های معنوی و فرهنگی شده، بیشتر مستعد فعالیت آشکار می شود. در این شرایط، جامعه ناچار است برای صیانت خود از این غرایز مهار نشده، از حجاب های فیزیکی استفاده کند.

برای مثال دزد، کسی است که هسته ارتباط غریزیش به دلیل فقدان روابط معنوی یا به دلیل فشار نیازهای مادی عریان شده است. و همین عریانی، او را به سمت تصاحب غیر معقول و غیر فرهنگی ـ اقتصادی آن چیز هایی می کشاند که از آن او نیست. برای همین است که جامعه او را به زندان می فرستد. در این شرایط، زندان چون یک حجاب فیزیکی عمل می کند. حجابی که قادر است بصورتی موقت غرایز مهار ناشده را تحت کنترل ظاهری درآورد.با توجه به این نکات، آنچه برای توسعه جامعه ما بصورت امری استراتژیک در آمده است، روشن کردن روابط انسان ایرانی میان غرایز طبیعی و لایه های فرهنگی درونی و معنوی خاص اوست.

به گمان می آید که هرچه بیشتر به حجاب های فیزیکی که تنها از طریق فشار و زور اثر گذار می شوند، متکی شویم در دامی گرفتار می شویم که گریز از آن روز به روز مشکل تر خواهد شد، چرا که در آن صورت ناچاریم مدام از زور بیشتری استفاده کنیم. علت روشن است، این غرایز به دلیل فقدان فضای لازم برای ارضای خود، مدام غول آساتر شده و حتی به سهولت شکل عوض می کنند. ریشه اصلی ناموفق ماندن ما درتنظیم روابط سالم میان جوانان در این نکته نهفته است.

دست اندرکاران برنامه های اقتصاد توسعه کشور ناچارند به این نکته توجه داشته باشند که فقدان نظریه تبدیل حجاب های فیزیکی به حجاب های معرفتی، می تواند تمامی منابع اقتدار معنوی ما را برای ظهور خلاقیت ها بی اثر کرده و سرانجام کار برد حجاب های فیزیکی را به عنوان تنها راه ممکن دراز مدت به ما تحمیل کند. اینکه بسیاری از مردان یا زنان، در چنین موقعیت خطرناکی، تنها می توانند بطور غریزی به یکدیگر نگاه کنند، خود می تواند نوعی اعلام خطر باشد.آنها که ناتوان در ایجاد حجاب های معنوی اند، تنها راه ممکن را استفاده از حجاب های فیزیکی عنوان کرده و به همین دلیل جامعه را از لذت بکارگیری حجاب های معنوی و طعم خوش روابط معنوی محروم می سازند. به راستی اگر نتوانیم طعم خوش معنویت را بچشیم، هیچگاه نخواهیم توانست میدانهای خلاق و زاینده را انکشاف کنیم. این طعم خوش معنویت است که می تواند میدان های سرخوشانه و خلاق ارتباطی را پدید آورد. اگر نتوانیم حجاب های معنوی درونی را فعال کنیم، نه غم نادانی خود را خواهیم خورد و نه درشادی ارتباطی معنوی تر سهیم خواهیم شد. نه به درد دیگران خواهیم اندیشید و نه با شادی دیگران احساس اشتراک خواهیم کرد. شرط مهم ظهور انگیزه های لازم برای حرکت بسوی توسعه روابط انسانی آن است که بتوانیم دوست بداریم تا دوست داشته شویم. 

 روزنامه ایران 1380