رازها
در انتظار فاش شدن اند
و شیران تنها هنوزهم
طعمه کفتارها می شوند
در خاموشی هزاران سال انتظار
هنوزهم
گرگان گرسنه
در سودای خون گرم آهوان
زمستان را تاب میاورند
شب هنوزهم
فریاد می زند
و رازها هنوز هم
در انتظار فاش شدن اند
ای آوازخوان شهر خاموشان
هراس بخود راه مده
بخوان
بخوان