هنگامی که انجمن مدیریت ایران تأسیس شد، شاید هیچ یک از مؤسسین و اعضایش فکر نمیکردند که انجمن این چنین عمر طولانی را پشت سر بگذارد. اکنون برای اغلب همان مؤسسین (البته منهای آنها که از دست رفتند) این پرسش مطرح میشود؛چه شد که انجمن توانست چنین زمانی را، آن هم با حوادثی گاه بسیار مخرب و تأثیرگذار پشت سر گذارد؟ پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست. اما کوشش برای ردیابی پاسخ به این پرسش دارای ارزش است. آن هم در محیطی که معمولا عمر تشکلهای مستقل از چند سال تجاوز نمیکند.
اولین دلیل عمر طولانی انجمن را باید در عشق جستجو کرد. مورادی چون انتشار یک مجله و یا تشکیل یک انجمن بیش از هر چیز به عشق موسسین و دست اندرکارانش نیازمند است. باید توان تحمل مشکلات و قدرت برخورد با آنها را داشت.
دلیل دوم را باید در صداقت جستجو کرد. اگر انجمن برای مقاصدی غیر از آنچه اهدافش بود و هست، تشکیل میشد، طبعا دچار تضادهای حاصل از اختلاف هدف با عمل ظاهر شده و با عمری کوتاه از دست میرفت.
سومین دلیل را باید در کوشش بیشتر در فعالیتهای فرهنگی و علمی و گریز از سیاستزدگی آن هم بر اساس مد روز دانست، و سرانجام دلیل نهایی را باید در کوشش برای اجرای اصول و آداب خاص در این انجمن و اجرای اخلاق کار توجه کنیم، طبیعتا دستخوش تنقاص میان رفتارهای کار خود میشویم و توان ارتباطات صادقانه را از دست میدهیم. نتیجه معلوم است درگیریهای حاصل از این تناقضات موجب بروز نیروی گریز از مرکز شده و همه چیز را از هم میپاشد.
مدیریت علم تبدیل قدرتهاست. اگر مدیریت نتواند به درستی به جریان این تبدیلات دست یابد به طور طبیعی موجب ریزش تمام عیار ساختارهای نظم در خود میشود. اگر نمیتوانستیم به روش صحیح برخورد با مشکلات دست یابیم. در این شرایط بجای حفظ و صیانت از حوزههای تبدیل فعالیتهای خود، این فعالیتها در جهت تخریب انجمن فعال میشدند.
بنابراین توجه به عشق، صداقت، اخلاق، دانایی نسبت به فعالیتها و به ویژه جریانات تبدیلات قدرت را باید راز بقای انجمن مدیریت تلقی کرد. بلاشک این مجموعه یک هسته زاینده به وجود میآورد، بین ترتیب مهمترین عواملی که موجب بروز نیروی بقا در انجمن شدند بشرح زیر میباشند:
الف-پژوهش:
بدون پژهش هر سیستم و سازمان اجتماعی اسیر قانون افت کیفیت میشود و طبعا این جریان منجر به فروپاشی جریان درونزائی قدرت آن سازمان میشود بدین ترتیب یا خود را تعطیل میکند و یا به وابستگی تن میدهد تا بتواند انرژی و قدرت مورد نیاز خود را از منبعی که به آن وابسته است اخذ کند که جریان مذکور خود سرانجام به مرگ آن سازمان خواهد انجامید. مجموعهء فعالیتهای انجمن در دورانهای مختلف خود نشانگر ظهور روندهای پژوهشی و ارتباطات انتقادی میان اعضایش بوده است. بویژه در روابط متأخر خود به تصدیق مقالات تألیفی در مکتوبات (بهتصویرصفحهمراجعهشود) انجمن و توجهی که به نکات بنیادین مدیریت گردید، انجمن توانست به یک حوزهء نظری منطقهای را آراء مدیریت دست یابد که لازم به بررسی همه جانبه است.
ب-آموزش:
از مهمترین فعالیتهای انجمن توجه همه جانبه به امور آموزشی بوده است. ارزش آموزش و به ویژه روشهای آموزشی، به تدریج هم اهمیت بیشتری پیدا کردند و هم تکامل یافتهاند، بویژه آنکه توانستند زمینههای ارتباطی گسترده و لذتبخشی را برای مدیران فراهم سازند و این نوع ارتباطات منجر به رشد همه جانبه دیدگاه انتقادی در مدیران شد. بویژه که این دیدگاه انتقادی بیش از هر چیز نسبت به خود صورت میگرفت.
ما فرا گرفتیم که در هنگام بروز هر مشکل نباید به دنبال ضعف دیگران بود، بلکه اول باید ضعفهای خود را بررسی کرد، چرا که هر کس بیش از هر چیز مسئول اعمال خود است. و این خود موجب رشد هویت فردی- عقلانی در مدیران، میگردید. به هر تقدیر آموزش زمینههای لازم برای بروز دیدگاههای تحلیلی را در مدیران و اعضاء ما فراهم آورد. فرا گرفتیم که خود نیز میتوانیم به پدیدهها بیاندیشیم و اندیشهسازی کنیم. درک کردیم که بیش از هر چیز نیاز به نظریهپردازان مدیریتی، آنهم با توجه به تجربیات منطقه خود داریم و سرانجام فهمیدیم آموزش آنگاه میتواند موفق باشد که پشتوانهای چون پژوهش و اندیشهسازی داشته باشد. مدیریت، علمی است که بدون اندیشهسازی چیزی جز کلیشههای بیحاصل نیست، حتی اگر آخرین نظریات هم پشتوانهاش باشد، بدون اندیشهسازی حتی توان جذب اندیشههای جدید را هم نخواهیم داشت.
ج) ارتباطات و تبادل تجربیات:
جریان بازدیدهای مستمر اعضای انجمن از کارخانجات و سازمانهای مختلف زمینه خوبی برای تبادل تجربیات فراهم آورد. این نوع بازدیدها و تبادلات آرا، ما را از گرایش به اندیشههای بیحاصل و گاه توهمآمیز رها کرده و میکند. بنابراین توانستیم از یک سو واقعیات را از تجربیات و اندیشههای جدید را از تبادل آراء و نظریات به دست آوریم. درک کردیم که هنر مدیریت ایجاد ارتباطی خلاق میان نظم و تغییر همان نظم در جهت زایش قدرت است. فهمیدیم که خطرناکترین موضوع در مدیریت خست در انتقال این اندیشهها به دیگر مدیران است. فهمیدیم که میدان زندگی آنگاه که زاینده میشود که به انسان نه بسان یک عامل ساده کار که چون یک موجود زاینده نگاه کنیم و سرانجام به درک این نکته نائل آمدیم که برای دستیابی به نظم جدید باید در انتخاب انواع فرامین مدیریتی توجهی دقیق داشته باشیم.
نشریه: مدیریت بهمن و اسفند ۱۳۸۵